جام ولایت

 

«جابربن یزید جعفى» مى خواست زبان به شکوه گشاید، ولى تو پیش از آنکه سخن بگوید، به او بال بخشیدى تا آسمان خدا را درک کند!

دست هایش را گرفتى و چشم هایش را جلا دادى، جرعه اى چند از جام روشن ولایت در کامش ریختى تا دیگر بدون عشق، نفس نکشد.

«جابر بن عبدالله انصارى»، محو ستاره هایى بود که از لبانت مى چکید؛ محو افق هایى بود که در چارچوب چشمان روشن بینش، طرح کرده بودى. بر بلنداى چشمه هاى یقین و در لابه لاى نفس هاى ماه، آه مى کشید و این، از محبتى بود که روزنه هاى خوشبختى را به رویش باز کرده بود.

«جابر» از شما شنیده بود که:

«هر کس خدا را اطاعت کند و ما را دوست داشته باشد، دوست ماست و هر کس نافرمانى خدا را کند، محبت ما به حالش سودى نمى بخشد».

فیس بوک Facebook فارسی العربی English
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به اداره کل دانش آموختگان جامعة المصطفی العالمیه می باشد