رسیدگی امام عسکری علیه السلام به حوائج شیعیان

 


دستگیری و کمک به افراد نیازمند هم یک عمل انسانی است و هم یک دستور شرعی است. بزرگان دین در رأسشان ائمه اطهار علیهم السلام در قول و عمل خویش به این امر مهم توجه کرده اند. در کلمات معصومین از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله  گرفته تا امام حسن عسگری علیه السلام برآوردن حوائج دیگران توصیه شده است. در کتب حدیثی بابی به همین عنوان وجود دارد که ثواب و نتایج کمک به دیگران بیان شده است.


در کتاب شریف اصول کافی اثر عالم بزرگ کلینی در باب روا كردن حاجت مؤمن‏ آمده است:

مفضل گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود: اى مفضل! آنچه به تو می گویم بشنو و بدان كه حق است‏ و انجام ده و به برادران بزرگوارت خبر ده، عرض كردم: برادران بزرگوارم كیانند؟ فرمود: كسانى كه در روا ساختن حوائج برادران خود رغبت دارند، سپس فرمود: هر كس یك حاجت برادر مؤمن خود را روا كند، خداى عز و جل روز قیامت صد هزار حاجت او را روا كند كه نخستین آنها بهشت باشد و دیگرش اینكه خویشان و آشنایان و برادرانش را اگر ناصبى نباشند به بهشت برد، و رسم مفضل این بود كه چون از یكى از برادرانش درخواست حاجتى می كرد، به او می گفت: آیا نمی خواهى كه از برادران بزرگوار باشى؟ مفضل بن عمر گوید امام صادق علیه السلام فرمود: همانا خداى عز و جل دسته اى از مخلوقش را آفریده و ایشان را براى قضاء حوائج شیعیان فقیر ما انتخاب فرموده تا در برابر آن بهشت را به ایشان پاداش دهد، پس اگر توانى از آنها باش...

باز امام صادق علیه السلام فرمود: روا ساختن حاجت مؤمن از آزاد كردن هزار بنده و بار كردن هزار اسب در راه خدا (فرستادن بجهاد) بهتر است. و فرمود: برآوردن حاجت یك مؤمن نزد خدا از بیست حجى كه، در هر یك از آنها صد هزار(دینار یا درهم) خرج شود بهتر است.1

امام صادق علیه السلام می فرمود: هر كس در راه حاجت برادر مؤمنش گام بردارد تا آن را روا كند و مقصودش ثواب خدا باشد. خداى عز و جل برایش مانند پاداش یك حج و یك عمره پذیرفته و روزه دو ماه حرام با اعتكاف آنها را در مسجدالحرام بنویسد. و هر كس به نیت روا ساختن گام بردارد، ولى برآورده نگردد، خدا برایش مانند یك حج پذیرفته نویسد، پس در كار خیر رغبت كنید. 2

تاریخ نیز شاهد این موضوع است که امامان نسبت به مشکلات جامعه اسلامی بی تفاوت نبودند. در حال حاضر هم اینگونه است که امامان و به ویژه امام عصر (عج الله تعالی فرجه) پناه دردمندان بوده و هستند. همین که هر جا به نام آنان مجلسی بر پا باشد سیل ارادتمندان ائمه اطهار علیهم السلام نمایان است نشان دهنده این واقعیت است.

 

کلام امام عسکری علیه السلام:

ابو هاشم گوید: از حضرت عسكرى شنیدم می فرمود: در بهشت درى هست كه او را باب معروف می گویند، و جز اهل برّ و احسان كسى از آن وارد نمی گردد، من خداوند را سپاسگزارى كردم و از اینكه براى برآوردن حاجت‏هاى مردم خود را به تكلیف و مشقت مى‏اندازم خوشحال شدم، امام علیه السّلام متوجه من شد و فرمود: آرى من از حالات تو اطلاع دارم، و كسانى كه در دنیا اهل معروف و برّ و احسان هستند اینان در آخرت هم از محسنین خواهند بود، اى ابو هاشم اكنون بدان خداوند تو را از آنان قرار داده و مشمول رحمت خود كرده است.3

 

عمل امام عسگری علیه السلام:

از حسین بن ظریف (و برخى نسخه‏ها حسن بن ظریف است و شاید همان صحیح باشد) روایت كرده كه گفت: دو مسأله در سینه من خطور كرد و خواستم براى پاسخش نامه به امام عسكرى علیه السّلام بنویسم، آنگاه نامه نوشتم و از (یكى از آن دو مسأله پرسش كرده نوشتم:) امام قائم كه قیام كند چگونه داورى كند؟ و جایى كه در آنجا میان مردم داورى كند كجاست؟ و (پرسش دوم را كه) میخواستم براى تب و نوبه (كه یك روز در میان به سراغ بیمار مى‏آمد) دوائى و علاجى از آن حضرت بپرسم فراموشم شد و اسم بت را نبردم، جواب نامه‏ام كه آمد نوشته بود: از امام قائم پرسیدى؟ چون او قیام كند به علم خود میان مردم داورى كند مانند داوریهاى حضرت داود، و گواه نخواهد، و میخواستى از علاج تب بپرسى و فراموش كردى، براى معالجه آن این آیه را در ورقه‏اى بنویس و به همراه شخص تب دار كن: «یا نارُ كُونِی بَرْداً وَ سَلاماً عَلى‏ إِبْراهِیمَ‏» من آن آیه را نوشتم و همراه تب دار كردم و خوب شد. 4

 

از ابى هاشم جعفرى روایت كرده كه گفت: از فقر و تنگدستى به حضرت عسكرى علیه السّلام شكایت كردم حضرت با تازیانه خود به زمین خطى كشید و شمشى طلا از آن بیرون آورد كه حدود پانصد اشرفى بود فرمود: اى ابا هاشم این را بگیر و ما را معذور دار.5

 

از على بن زید بن على بن حسین حدیث كند كه گفت: من اسبى داشتم كه آن را دوست داشتم و در هر انجمنى از آن اسب سخن میگفتم، روزى با آن اسب خدمت حضرت عسكرى علیه السلام رفتم، حضرت فرمود: اسبت چه شد؟ عرض كردم: آن را دارم و هم اكنون بر در خانه شما است كه من از آن پیاده شدم، فرمود: اگر می توانى تا شب نشده آن را با كسى كه خریدار است عوض كن، و در این سخن بودیم كه كسى بر آن حضرت داخل شد و سخن حضرت را برید، من اندیشناك برخاستم و به خانه رفتم و جریان را به برادرم‏ گفتم، او گفت: من نمیدانم در این باره چه بگویم، من هر چه فكر كردم حیفم آمد و دلم راضى نشد آن را بفروشم تا شب شد، چون نماز عشا را خواندم تیمارگر اسب آمده گفت: مولاى من! اسبت مرد! من غمناك شدم و دانستم مقصود آن حضرت از آن سخن این پیش آمد بوده، چند روز گذشت و من خدمت آن حضرت رفتم و در دل با خود می گفتم: كاش بجاى آن یك چهار پائى (و مركبى) به من می داد، همین كه نشستم پیش از آنكه چیزى بگویم فرمود: آرى جاى آن را به تو خواهیم داد، اى غلام آن یابوى قرمز مرا به او بده سپس فرمود: این بهتر از اسب تو است، پشتش هموارتر و عمرش درازتر است. 6

 

پی نوشت ها:

1.اصول كافى- ترجمه مصطفوى، ج‏3، ص 277 تا ص 278، ناشر اسلامیه

2.همان، ص 280 و 279

3.زندگانى چهارده معصوم علیهم السلام، عزیز الله عطاردی، ص 488، ناشر اسلامیه

4.ارشاد- ترجمه رسولى محلاتى، ج‏2، ص 307، ناشر اسلامیه

5.همان، ص 315   

6.همان، ص 319 و 318

فیس بوک Facebook فارسی العربی English
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به اداره کل دانش آموختگان جامعة المصطفی العالمیه می باشد