حجت یازدهم

 

حجت یازدهم نور ولایتْ حَسَنم

کینه اهل ستم کرده جَلای وطنم

پدر ختم امامان، وصی ختم رُسل

ولی امر خدا واقف سرّ و عَلَنم

والد حجت ثانی عشر و ناصر دین خدا

مالک مُلک وجود و ولی مُؤتمنم

معتمد زهر خورانیده مرا از ره جور

کین چنین سوخته بال من و فرسوده تنم

 

 

سامراء ماتمکده

 

عسکری از دار فانی دیده بسته

گرد ماتم بر رخ مهدی نشسته

گشته سامرا دوباره وادی غم

بر پدر، صاحب زمان بگرفته ماتم

عازم جنت شده با قلب سوزان

نزد زهرا و پیمبر گشته مهمان

او به دست معتصم گردیده مسموم

قلب پاک انورش را کرده مغموم

شست و شو داده پسر جسم لطیفش

شد به سامرا مکان قبر شریفش

فیس بوک Facebook فارسی العربی English
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به اداره کل دانش آموختگان جامعة المصطفی العالمیه می باشد