19، 21 و 23 رمضان

 

شب های قدر

1. فضیلت و اعمال شب قدر

الف) فضیلت شب قدر در کلام معصومین علیهم السلام

پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله فرمود:

«ماه رمضان سرو ماهاست و شب قدر سرور شب هاست».

«شیطان در این شب، بیرون نمی آید تا آن که سپیده اش تابان شود و در آن شب، او نمی تواند کسی را فلج یا دردمند سازد، یا فسادی بر کسی وارد آورد. و در آن، جادوی هیچ جادوگری کارگر نمی شود».

امام صادق علیه السلام فرمود:

«قلب ماه رمضان، شب قدر است».

«مقدرات، در شب نوزدهم، تعیین؛ در شب بیست و یکم، تأیید و در شب بیست و سوم [ماه رمضان]، امضا می شود».

 

ب) اعمال و مستحبات شب های قدر

شب قدر، شبی بسیار بافضیلت است. بنابراین، از این فرصت های به دست آمده باید بیشترین بهره را بُرد. بهترین اعمال در این شب:

 

یک ـ توبه

توبه از مهم ترین اعمال شب قدر است که در کلام و سیره معصومین علیهم السلام تأکید فراوانی بر آن شده است. باید در این شب های مبارک تلاش کرد که در حالات فکری و روحی و قلبی تغییر ایجاد شود و تصمیم بر ترک گناه گرفته شود.

 

دو ـ دعا

«دعا»، توجه به بارگاه حضرت معبود است و نوعی معراج روحی مؤمن به شمار می آید. دعا، توجه قلبی انسان به خداوند است. بنابراین، چه فرصتی بهتر از شب های قدر! بیایید دست خویش را به درگاه الهی بالا ببریم. پیشانی را بر خاک ساییم. اشک از دیدگان سرازیر کنیم و در مقابل حضرت حق به بندگی و تسلیم در برابر او اعتراف کنیم.

 

سه ـ تلاوت قرآن

از آنجا که شب قدر، شب نزول قرآن است، بهترین عهدنامه با پروردگار کریم، تلاوت قرآن است.ازاین رو، خواندن با تأمل و تدبر قرآن به ویژه در چنین شب هایی بسیار مناسب است.

 

چهار ـ شب زنده داری

همه برکات شب قدر، در پرتو شب زنده داری و احیای شب قدر، قابل دست رسی است؛ به ویژه اگر در مسجد به میزبانی خدا و در میان دیگر بندگان پاک خدا انجام گیرد.

 

پنج ـ خودشناسی

یکی از بهترین کارها در شب قدر، شناخت خداوند سبحان است که مقدمه ای است برای رسیدن به مقام رستگاری و نورانیت دل و از سوی دیگر، خودشناسی، مقدمه چنین معرفتی است؛ زیرا هر کس خودش را بشناسد، خدا را می شناسد.

بنابراین، تأمل در نفس خود ـ اینکه از کجا آمده، برای چه آمده و به کجا خواهد رفت ـ فراهم آوردن زمینه ای برای خداشناسی و دست یابی به فضایل این شب است.

 

ج) اهمیت و ماهیت حقیقی شب قدر

ـ شب قدر، شبی است که همه مقدرات سالانه انسان با ملاحظه اراده و اختیار و قابلیت های او مقدر می شود.

ـ شب قدر یکی از شب های نیمه دوم ماه رمضان است که بر اساس روایات، یا شب نوزدهم یا بیست ویکم و به احتمال زیادتر شب بیست وسوم ماه رمضان است.

ـ در این شب که شب نزول قرآن است، خیر و شر مردم و ولادت و مرگ و روزی و حج و اطاعت و گناه و هر حادثه ای که در طول سال به اراده انسان رخ خواهد داد، مقدر می شود.

ـ شب قدر همیشه و هر سال تکرار می شود. عبادت این شب فضیلت فراوان دارد و بهره برداری از آن در نیکویی سرنوشت یک ساله، بسیار مؤثر است.

ـ در شب قدر، تمام حوادث سال آینده به امام هر زمان ارائه می شود و وی از سرنوشت خود و دیگران باخبر خواهد شد.

 

آیا شب قدر قبل از اسلام نیز وجود داشته است؟

ـ شب قدر فقط مربوط به دوران زندگی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیست و در زمان های گذشته نیز وجود داشته است.

ـ امام جواد علیه السلام می فرماید: «خداوند شب قدر را در آغاز آفرینش جهان آفرید و در آن، اولین پیامبر و نخستین وصی را هستی بخشید».

ـ اصل شب قدر از ابتدای آفرینش جهان هستی وجود داشته، ولی فضایل بسیار بالایی به طور ویژه در این شب برای امت اسلام قرار داده شده که در امت های پیشین سابقه نداشته است.

با توجه به اختلاف تقویم در کشورها، آیا ممکن است چند شب قدر وجود داشته باشد؟

ـ شکی نیست که «لیلة القدر» یکی از شب های رمضان است و ائمه علیهم السلام اصرار بسیاری داشته اند که شیعیان چند شب را به عبادت و شب زنده داری مشغول باشند تا آن شب را درک کنند. بنابراین، اختلاف تقویم موجب نمی شود که چند شب قدر داشته باشیم!

ـ گرچه تقدیر امور سالانه مردم، در وقت معیّنی از شب قدر صورت می گیرد، اما برای مردم سراسر جهان با اختلاف افق هایی که دارند، شب قدر به نسبت هر منطقه ادامه دارد و همچنان برکات آن شب، شامل حالشان می شود. ازاین رو، در روایات آمده است حتی برای کسانی که در منطقه خود فرصت شب قدر را از دست داده اند، روزهای شب قدر نیز فضیلت آن را دارد.

 

ـ در واقع ما دو نوع شب قدر داریم:

1. شب قدر زمانی واقعی: لحظه ای از شب خاصی است که انسان در آن، فیوضاتی را دریافت می کند و این، غیرقابل توسعه است.

2. شب قدر زمانی اعتباری: مقطعی از زمان است که ممکن است 24 ساعت یا کمتر یا بیشتر ادامه داشته باشد و با توجه به اختلاف آفاق متعدد شود. این شب قدر می تواند توسعه یابد، امتداد زمانی دارد و روز آن نیز دارای فضیلت است.

بنابراین، مراقبت از شب قدر زمانی اعتباری، به امید رحمت گسترده خداوند متعال صورت می گیرد. پس از او انتظار می رود که از سر لطف و محبتش، تمامی برکات شب قدر حقیقی و واقعی را که احیاگران نیت درک آن را کرده اند، شامل حالشان گرداند.

 

حکمت پنهان بودن شب قدر چیست؟

ممکن است مصلحت پنهان بودن شب قدر این باشد که مسلمانان در شب های دهه آخر رمضان به ویژه این سه شب را در عبادت و پرستش خداوند و تلاوت قرآن و مناجات و... سپری کنند.همچنین اگر شب قدر مشخص می شد، بسیاری از مردم به عبادت در آن شب بسنده می کردند و از فیض دعا در دیگر شب ها باز می ماندند. اکنون چون شب قدر پنهان و نامشخص است، مؤمنان در همه شب هایی که احتمال دارد شب قدر باشد، به ذکر الهی و توبه می پردازند و از ثواب های بیشتری بهره مند می شوند.

 

رابطه شب قدر و ولایت چیست؟

ـ در نگاهی عادی، شب قدر، ظرف زمان است؛ یعنی بخشی از زمان است که در آن قرآن از عالم بالا به زمین نازل گشته است. اگر ظرفیت را در ظرف زمان منحصر نکنیم و بگوییم ظرف زمان، پایین ترین مراحل از ظرفیت است، به این نتیجه خواهیم رسید که شب قدر، حقیقتی است که قرآن در آن نازل شده و با توجه به لیاقت و قابلیتش، توانسته است حقیقت قرآن را درک کند که آن، وجود مقدس پیامبر است. پس از ایشان نیز ائمه معصومین علیهم السلام ، مصداق انسانِ کاملی هستند که قرآن ناطقند. در این معنا، منظور از شب قدر را باید انسان کامل دانست.

ـ بنابراین، می توان شب قدر را به دو نوع حقیقی و زمانی تقسیم کرد و گفت: لیلة القدر حقیقی، وجود طیبه انسان کامل است که ظرف قرآن، بلکه قرآن ناطق است و هر کس بخواهد شب قدر را درک کند، باید امام زمان خود را بشناسد؛ یعنی امام زمانِ هر دوره ای، مصداق شب قدر آن دوران است و در زمان ما مصداق لیلة القدری که ظرف قرآن و عین قرآن است و حقایق قرآن در او جاری می شود، حضرت حجة بن الحسن العسکری (عج) است.

علاوه بر آن در این شب فرشتگان از طرف خداوند بر امام زمان(عج) نازل می شوند و هدف از نزول آنها تقدیر و تعیین سرنوشت ها و آوردن خیر و برکت بر زمینیان است.

 

د) شب قدر، شب نیایش (پیام کوتاه)

شب قدر، شب نور و رحمت، شب نزول قرآن و مطلع خیرات و سعادت و هنگام نزول برکات و سرآغاز زندگی نوین بشر و مبدأ تحول و تاریخ کمال واقعی انسان هاست.

شب قدر، شبی است که اگر نبود و نمی آمد، شب تیره بختی انسان به پایان نمی رسید و بامداد نیک بختی او طلوع نمی کرد.

شب قدر، شبی است که برای انسان های ناآگاه و آلوده به فساد و گمراهی، صبحِ هدایت و بیداری و آگاهی و رستگاری شد و بزرگ ترین و گرامی ترین کتاب آسمانی که تا ابد راهنمای بشر و ضامن سعادت انسان است، نازل شد و با اشراق ملکوتی خود، جهان را از ظلمت شرک مجوس و تثلیث ترسا و خرافات یهود و بت پرستی، به روشنایی توحید و پرستش خدای یگانه راهبر شد.

شب قدر، شب مبارکی است که هر انسان در آن به درگاه الهی می رود و به سعادت حضور معنوی و لذت تقرّب می رسد.

ببارید چشم های روسیاه من! شاید که اشک ها، در این شب آبروی از دست رفته تان را بازگرداند.

امشب، خدا به این اشک ها پاداش می دهد! این قطره های حقیر، کارهای بزرگی می کنند.

این اشک ها، خاموش کننده شعله های خشمی هستند که قرار است تنم را به آتش بکشند!

ای دوست رمضانی! قدر آفریده شد تا تلنگری باشد برای شما و بهانه ای باشد برای او تا شما را ببخشاید، شما را که دوستتان می دارد.

خوشا آنان که در شام نزول یک باره وحی، از آسمان غیب، رفیق اهالی ماورا می شوند و فرشتگان رحمت خدا را به سفره قنوت خویش می خوانند؛ زیرا در این شب مبارک، ملائک سبّوح گویان به کویر زمین فرو می بارند تا هوا، پاک و بهاری شود و این شب تا سپیده، غرق دانه های نور استجابت گردد و دلمان سرشار از روشنایی تقدیر شود.

ای خوب بی همتا! زیر سایه کلماتت، زیر سایه کتاب مقدس نشسته ام؛ «بِکَ یا اللّه، بِکَ یا اللّه» تو را به نام تو می خوانم؛ «یا مَنْ لَهُ الأَسْماءُ الحُسْنی»

از شعله های عذابت بیم دارم؛ «یا مَنْ اِلَیْهِ یَهَربُ الخائِفُون»

بنده شرمسارت را بپذیر؛ «یا مَن اِلَیهِ یَفْزَعُ المُذْنِبُونَ»

و از گناهانم درگذر و مرا ببخشای.

بیایید ای درمانده های در راه فرو مانده! اگر فرصتی باشد، امشب است.

شب قدر، شب همسایگی با فرشتگان است. شب از یاد بردن خود؛ شب غرق شدن در وجود خداوند؛ شب رحمت؛ شب تقدیر الهی.

شب قدر یعنی؛

شب خلوت و خلوص و خلاصی

شب نیاز و نیایش

شب راز و رجعت و رهایی

شب تنهایی و توبه و تقدیر

شب قرآن و قیام و قرائت

شب شرم و شور و شهادت

شب ندامت و نماز و نزول

شب آمرزش و آرامش

 

2. توبه مهم ترین و بهترین عمل در شب قدر

الف) درباره توبه بیشتر بدانیم

اقرار و اعتراف به گناه در پیشگاه خدا، اثرگذاری تربیتی مثبتی بر روح و روان آدمی دارد.

توبه، رفع موانعِ راه کمال و حرکت به سوی اللّه است.

ناامیدی از رحمت خدا از گناهان کبیره است و امید به بخشایش انسان را در راه پاکی و کمال یاری می دهد.

توبه؛ یعنی انسان در بن بست قرار نمی گیرد و همیشه به رهایی و نجات امیدی دارد.

آثار منفی گناهان را با عمل صالح و جبران گذشته باید ترمیم کرد و زدود.

توبه و استغفار، عقده گشایی و سبک شدن از بار روحی و فشارهای روانی است.

توبه باید هرچه زودتر انجام شود و تأخیر در آن روا نیست مثل یک بیماری خطرناک که اگر دیر به فکر درمان بیفتیم، ریشه می دواند و درمانش مشکل می شود و گاهی هم ناممکن!

توبه مثل آن است که پرنده ای خیس شده باشد و رطوبت بال ها اجازه پرواز به او ندهد، ولی او با تکاندن خود و بال هایش سبک تر می شود و قدرت پرواز و ادامه راه را می یابد.

توبه نوعی پاکی است و خداوند توبه کنندگان را دوست دارد.

 

ب) محورهای پیشنهادی در زمینه توبه

ـ تبیین معنا و مفهوم و حقیقت توبه و غفاریت خدا

ـ ضرورت و اهمیت توبه

ـ نشانه های توبه راستین و دروغین

ـ مراحل توبه

ـ شرایط پذیرش توبه

ـ نشانه های تشخیص توبه مقبول

ـ ضرورت تسریع در مراحل توبه

ـ بررسی راه های جبران گناه

ـ نقش شیطان در به تأخیر انداختن توبه

ـ نمونه های تاریخی توبه کاران

ـ نقش رمضان در زمینه سازی برای توبه و دوری از گناهان

ـ بررسی آثار و برکات توبه واقعی

ـ رحمت و مغفرت

ـ نورانی شدن دل و صفای قلب

ـ درخشندگی عمل

ـ همراهی با اهل بیت علیهم السلام

ـ حفظ آبرو

ـ محفوظ بودن از وسوسه شیطان

ـ جلوگیری از نزول بلا

ـ سرانجام توبه نکردن و اصرار بر گناه

 

ج) رمضان، بهار توبه (پیام کوتاه)

توبه؛ یعنی...

ـ بازگشت به بارگاه حق

ـ وارستگی از وابستگی ها

ـ پیمودن پله های پاکی

ـ شرمساری از گناه

ـ امید به رحمت خدا

ـ یک بار برای همیشه

ـ نبستن درهای باز

ـ جای گزین کردن خوبی ها

ـ حذف بدی ها از کارنامه آدمی

ـ پنجره باز رحمت خدا

ـ برافروختن شعله های ندامت در درون

ـ بازگشت از یک جاده اشتباه

ـ جبران گذشته

ـ عذرخواهی به بهترین صورت

ـ توجه به چشمه پرفیض رحمت الهی

ـ اعتراف به بدی ها

ـ پیرایش و پالایش نفس

ـ غنیمت شمردن فرصت ها

ـ دریچه امیدواری

ـ ترک شیرینی گناه

ـ وجدان بیدار آدمی

توبه به معنای بازگشت است. بازگشت از عصیان به طاعت، از فجور به تقوا، از نسیان به ذکر، از سیئات به حسنات، از خودمحوری به خدامحوری!

توبه، یک لفظ نیست، بلکه یک عمل است.

توبه، قول نیست؛ فعل است.

توبه، شوراندن شخصیت انسانی و فطرت الهی علیه شخصیت پلید و هویت مسخ شده اخلاقی است.

توبه؛ یعنی تا پشیمان نشوی، تصمیم بر ترک گناه نمی گیری.

توبه، یک روزنه امید است. دریچه گشایش و نقبی به جهان امیدواری است.

توبه، خانه تکانی روح از غبار معصیت است.

توبه، صیقل دادن قلب از زنگار «خدافراموشی» است.

توبه، آغاز کردن زندگی جدیدی است بر اساس عقل و خرد.

توبه، خواندن اعتراف نامه ای است که تو را از شکنجه وجدان و درد شلاق ها و تازیانه های«نفس لوامه» و «وجدان اخلاقی» می رهاند.

 

د) توبه، زیباترین بازگشت (شعر)

برخیز تا به عهد امانت وفا کنیم

تقصیرهای رفته به خدمت قضا کنیم

دارالشفای توبه نبسته است در هنوز

تا درد معصیت به تدارک دوا کنیم

رو از خدا به هرچه کنی، شرک حاصل است

در خور تو است و در خور ما هرچه ما کنیم

تابع اصفهانی

***

بارالها! من ز افعالم پشیمان آمدم

سوی تو با حال زار و چشم گریان آمدم

ناامید از هر امیدم جز امید عفو تو

با صد امید ای امید ناامیدان آمدم

سر به زیر و شرمسار از کرده های زشت خویش

واقفی، خود با چه احوالی پریشان آمدم

نیست جز درگاه تو ما را پناه و ملجایی

ای پناه مستمندان عذرخواهان آمدم

سوخت جانم ز آتش عصیان و نادانی خود

ای کریم، العفو من با قلب سوزان آمدم

سوی تو روی نیاز آورده ام ای بی نیاز

با هزاران فقر بر درگاه سلطان آمدم

گر که از دربار خود رانی مرا خاکم به سر

بر در بخشندگی، افتان و خیزان آمدم

برندارد فاضلی از رحمتت چشم طمع

ای خطاپوش از گناهانم پشیمان آمدم

نوائی

* * *

تا در پی توبه چشم کس تر نشود

خود بار گناه او سبک تر نشود

زان پس که گنه کنی، پشیمان می باش

شاید که گناه تو مکرر نشود

محمد صالح بیک

* * *

تقصیر و گناه بس فراوان دارم

ای منبع جود، چشم احسان دارم

از کرده زشت خویش تا روز جزا

انگشت تحیّری به دندان دارم

شیخ اللّه قلی اصفهانی

* * *

با این همه معصیت به محشر چه کنم

هستم خجل از روی پیمبر چه کنم

گیرم که خدا ببخشد از لطف و کرم

با روی سیه حضور داور چه کنم

افضل کاشی

***

ای مجرم درمانده افکار و حزین

تا چند بیفکنی ز غم، چین به جبین

نومید مشو ز کردگار غفّار

با مهر علی روی به فردوس برین

ملا محمد حسین هشیار

***

از بار گنه، خسته و زارم من

وز کرده خویشتن در آزارم من

اندر دم نزع و حشر و هنگام سؤال

امید به لطف و فضل حق دارم من

***

در حضرت تو روی سیاه آوردم

طاعت نَبُدَم بار گناه آوردم

نومیدم از آن درگه امید مساز

زیرا که ز تو به تو پناه آوردم

وحشی

* * *

بازآ، بازآ هر آنچه هستی بازآ

گر کافر و گبر و بت پرستی بازآ

این درگه ما درگه نومیدی نیست

صدبار اگر توبه شکستی بازآ

ناظم مشهدی

 

3. شهادت حضرت علی علیه السلام

الف) گلچینی از سخنان امام علی علیه السلام

در شگفتم از کسی که عیب های مردم را بد می داند، در حالی که خودش از همه پرعیب تر است و آنها را نمی بیند.

برگزیدن راستی و دوری از دروغ، زیباترین خصلت و بالاترین ادب است.

حسن خلق بهترین همراه، و خودبینی مرضی است پنهان.

اندیشیدن به خوبی ها، آدمی را به انجام دادن آنها برمی انگیزاند.

برتری و فزونی مرتبه به احسان و نیکویی به مردم است.

گناهی که تو را پشیمان کند، نزد خدا بهتر است از کار نیکی که به خودپسندی گرفتارت سازد.

چنان که رحم کنی، به تو رحم می شود.

بدترین شما سخن چینان و تفرقه اندازان میان دوستان هستند.

مجلسی که با غیبت آباد شود، دین در آن تباه می شود.

هر کس از خدا بترسد ترس او از غیر خدا کم می شود.

رستگار نخواهد گردید کسی که خوشحال کند او را چیزی که او را زیان رساند.

سخن همچون دوا است اندکش سودمند، و بسیارش کشنده است.

کبر ورزیدن عین حماقت و کم عقلی است.

پرهیزکاری، اصل و پایه ایمان است.

 

ب) نگاهی به عبادت علی علیه السلام

یک ـ روزه داری

ـ علی علیه السلام روزها روزه داشت و شب ها هزار رکعت نماز می خواند و همیشه در راه مکه برای به جاآوردن عمره بود. هفت سال در مکه در محضر پیامبر روزه گرفت و سی سال هم در مدینه و ده بار با رسول خدا صلی الله علیه و آله حج به جای آورد. در رکاب پیامبر خدا با کافران جنگید و پس از وفاتش با ستمگران جهاد کرد. احکام الهی را گسترش داد و علوم را ایجاد کرد و در احیای سنّت های اسلامی پیش تاز بود و بدعت ها را میراند.

ـ حضرت شب ها را به عبادت و نماز می گذراند و روزها روزه دار بود. هنگام افطار دعای «اَللّهُمَّ لَکَ صُمْنَا وَ عَلی رِزْقِکَ اَفْطَرنا فَتَقَبَّلْهُ مِنّا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمیعُ العَلیم» را می خواند.

 

دو ـ راز و نیاز شبانه با خدا

قلب علی علیه السلام مالامال از عشق و محبت به خدا بود. ازاین رو، شب ها را نیز در مناجات و راز و نیاز با خدا به سر می برد. نقل شده است که علی علیه السلام فرمود: «از وقتی که از پیامبر خدا شنیدم که می فرمود نماز شب، نور است، من نماز شبم را ترک نکردم.» فردی از او پرسید: «حتی در شب جنگ صفین»حضرت فرمود: «حتی آن شب هم ترک نکردم».

 

ج) سیره عملی علی علیه السلام در حفظ وحدت اسلامی

ـ علی علیه السلام در دوران درخشان تاریخ صدر اسلام، از منادیان و طلایه داران اتحاد است و این مسئله از سیره عملی حضرت پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به خوبی دیده می شود.

ـ علی علیه السلام پس از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله ، شایسته ترین فرد برای اداره امور جامعه اسلامی بود و در حوزه اسلام، جز پیامبر هیچ کس از نظر فضیلت، تقوا، بینش فقهی و جهاد به پای علی علیه السلام نمی رسید.پس از اینکه مسیر خلافت، راه دیگری را در پیش گرفت، حضرت به خاطر حفظ وحدت مسلمانان، صبر و سکوت اختیار کرد.

 

یک ـ دوراهی سرنوشت ساز

ـ علی علیه السلام پس از انحراف در مسیر خلافت، بر سر دوراهی حساس و سرنوشت سازی قرار گرفت. یا باید به کمک یاران و پیروان واقعی اش، با توسل به قدرت، خلافت را قبضه می کرد. یا آنکه با تحمل وضع موجود، در حد توان و امکان، به حل مشکلات مسلمانان می پرداخت.

ـ علی علیه السلام در خطبه «شِقشِقیه» از این دوراهی دشوار و حساس و رمز انتخاب راه دوم چنین یاد می کند:

... من ردای خلافت را رها ساختم و دامن خود را از آن کنار گرفتم، در حالی که در این اندیشه فرو رفته بودم که آیا دستِ تنها (بدون یاور) به پا خیزم (و حق خود و مردم را بگیرم) یا در این محیط پرخفقان و ظلمتی که پدید آورده اند، صبر کنم؟... عاقبت دیدم بردباری و صبر به عقل و خرد نزدیک تر است... .

 

دو ـ دلیل صبر و سکوت علی علیه السلام

در صورت قیام علی علیه السلام ، خطرهایی جامعه اسلامی را تهدید می کرد که عبارتند از:

1. اگر امام با توسل به قدرت و قیام مسلحانه حکومت را می گرفت، بسیاری از یاران واقعی خود را از دست می داد. علاوه بر آن، گروه بسیاری از صحابه پیامبر که با خلافت امام موافق نبودند، کشته می شدند. با کشته شدن این عده که به هر حال قدرتی در برابر شرک و بت پرستی و مسیحی گری و یهودی گری به شمار می رفتند، قدرت مسلمانان به سستی می گرایید.

2. پس از رحلت پیامبر، قبیله هایی که در سال های آخر عمر ایشان مسلمان شده بودند و هنوز آموزش های لازم را ندیده بودند، پرچم ارتداد و بازگشت به بت پرستی را بر می افراشتند و با حکومت اسلامی در مدینه مخالفت می کردند. بنابراین، وظیفه حکومت تازه تشکیل شده، سرکوب کردن این شورشیان بود، نه جنگ داخلی بر سر خلافت.

3. افزون بر خطر مرتدان، مدعیان نبوت و پیامبران دروغین مانند: مُسَیْلَمه، طُلَیحه و سَجاح نیز در صحنه ظاهر شد. هر کدام از آنان، طرفداران و نیروهایی گرد آوردند و قصد حمله به مدینه را داشتند که با همکاری و اتحاد مسلمانان، شکست خوردند.

4. خطر احتمالی حمله رومیان نیز می توانست مایه نگرانی دیگری برای جبهه مسلمانان باشد؛ زیرا تا آن زمان، مسلمانان سه بار با رومیان درگیر شده بودند. رومیان، مسلمانان را برای خود خطری جدی تلقی می کردند و در پی فرصتی بودند که به مرکز اسلام حمله کنند. اگر علی علیه السلام به قیام مسلحانه دست می زد، با تضعیف جبهه داخلی مسلمانان، بهترین فرصت به دست رومی ها می افتاد که از این ضعف استفاده کنند.

 

سه ـ همکاری علی علیه السلام با خلفای اسلام

1. امام علیه السلام و حل مشکلات علمی و سیاسی خلفاء

تاریخ گواهی می دهد که ابوبکر و عمر در مدت خلافت خود در مسائل سیاسی، معارف و عقاید، تفسیر قرآن، فروع و احکام اسلام به امام مراجعه می کردند و از مشاوره و راهنمایی و آگاهی امام از اصول و فروع اسلام کاملاً بهره می بردند. به عنوان نمونه ابوبکر در جنگ با رومیان که آخرین سفارش پیامبر بود، تردید داشت از این رو با گروهی از صحابه مشورت کرد، هر کدام نظری دادند که او را قانع نساخت، سرانجام با امام به مشاوره پرداخت، امام او را بر اجرای دستور پیامبر تشویق کرد و افزود: اگر نبرد کنی پیروز خواهی شد. خلیفه از تشویق امام خوشحال شد و گفت: فال نیکی زدی و به خیر بشارت دادی.

همچنین هنگامی که خبر آماده شدن نظامیان ایرانی به قصد حمله به سپاه اسلام، به عمر رسید وی در مورد اینکه مدینه را ترک گوید و پیش از آنکه دشمن شروع به جنگ کند، دست به ارعاب دشمن بزند یا در مدینه بماند، مردد بود با صحابه مشورت کرد، برخی از صحابه خلیفه را به ترک مدینه تشویق کردند ولی علی علیه السلام فرمود: پیروزی و شکست این امر، بستگی به فزونی نیرو و کمی جمعیت نداشته است این دین خداست که آن را پیروز ساخت... اگر فردا چشم عجم ها بر تو افتد خواهند گفت: این اساس و ریشه (رهبر) اعراب است اگر این ریشه را قطع کنید راحت می شوید و این فکر آنان را در مبارزه با تو و طمع در نابودی تو حریص تر و سرسخت تر خواهد ساخت...».

عمر پس از شنیدن سخنان امام نظر او را پسندید و از رفتن منصرف شد. با توجه به این گره گشایی ها بود که عمر می گفت به خدا پناه می برم که مشکل پیش بیاید و ابوالحسن (علی) برای حل آن حضور نداشته باشد.

 

2. پاسخ به پرسش های دانشمندان ملل جهان

دانشمندان سایر ملل به ویژه یهود و مسیحیان پس از درگذشت پیامبر برای تحقیق درباره آیین وی به مدینه می آمدند و سؤالاتی را مطرح می نمودند و پاسخ گویی جز علی علیه السلام که تسلط او بر تورات و انجیل از خلال سخنانش روشن بود پیدا نمی کردند و اگر این خلأ به وسیله امام پر نمی شد جامعه اسلامی در سرشکستگی شدیدی فرو می رفت و هنگامی که امام به کلیه سؤال های آنان پاسخ های محکم و دندان شکنی می داد، شادمانی و شگفتی عظیمی در چهره خلفا که برجای پیامبر نشسته بودند، پدیدار می شد.

 

3. حل مشکلات فقهی و قضایی

بیان احکام شرعی رویدادهای نوظهور که در اسلام سابقه نداشت یا حل اختلاف که قاضی ها از داوری درباره آن قضیه ناتوان بودند، یکی از مهم ترین مصادیق همکاری علی علیه السلام با خلفا بود. در واقع علی علیه السلام یگانه مرجع فتوا به ویژه در عصر خلیفه دوم بود.

قسمتی از داوری های امام و استفاده ابتکاری و جالب وی از آیات قرآن در کتاب های تاریخ و حدیث بیان شده است.

 

4. پرداختن به امور اجتماعی، کشاورزی و باغبانی

علی علیه السلام در کنار کمک های علمی به خلفا، و شرکت در تصمیم گیری های مهم و سرنوشت ساز برای اینکه حساسیت خلفا، و کارگزاران آنان برانگیخته نشود و نیز به جهت کمک به مردم موفق به انجام خدمات اجتماعی بسیاری شد که تاریخ نظیر آنها را برای دیگران ضبط نکرده است. انفاق به فقرا و یتیمان، آزاد کردن بردگان، کشاورزی و باغبانی، حفر قنات، ساختن مسجد، وقف املاک و اماکن جهت تأمین هزینه بینوایان و... از جمله این خدمات است.

علاوه بر موارد فوق به طور کلی در تاریخ چیزی که شاهد نزاع، اختلاف و درگیری علی علیه السلام با خلفا باشد دیده نشده است.

 

د) گزارشی از واپسین روزهای زندگی امیرالمؤمنین علی علیه السلام

1. پس از جنگ های صفین و نهروان، فراریان خوارج، مکه را مرکز عملیات خود قرار دادند. سه تن از آنان به نام های عبدالرحمان بن ملجم مرادی، برک بن عبداللّه تمیمی و عمرو بن کبر تمیمی تصمیم گرفتند هر کدام به ترتیب علی علیه السلام ، معاویه و عمروعاص را به قتل برسانند.

 

2. ابن ملجم در روز 20 شعبان سال 40 هجری وارد کوفه شد و در خانه اشعث بن قیس منزل کرد. او یک ماه در آن خانه بود. وی عاشق دختری به نام قطام شد و از او تقاضای ازدواج کرد. قطام مهریه خود را سه هزار درهم، یک غلام، یک کنیز و قتل علی بن ابی طالب علیه السلام تعیین کرد و ابن ملجم پذیرفت.

 

3. علی علیه السلام در رمضان سال 40 هجری پیوسته از شهادت خود سخن می گفت و حتی در یکی از روزهای ماه مبارک بر فراز منبر دست به محاسن خویش کشید و فرمود: «شقی ترین مردم، این موها را با خون سرم رنگین خواهد کرد».

 

4. علی علیه السلام در شب آخر، میهمان دخترش، ام کلثوم بود. هنگام افطار اندکی غذا خورد و به عبادت پرداخت. گاهی به آسمان می نگریست و هرچه به طلوع نزدیک تر می شد، حالت حضرت نیز دگرگون می شد و می فرمود: «به خدا سوگند، نه دروغ می گویم و نه آن کسی که خبر داده، دروغ گفته است. این همان شبی است که مرا وعده شهادت داده اند».

 

5. علی علیه السلام در تاریکی سحر نوزدهم ماه مبارک رمضان برای ادای نماز صبح به سوی مسجد حرکت کرد. مرغابیانی که در خانه بودند، در پی او رفتند و به جامه اش آویختند.

 

6. هنگام خروج از خانه، آهنی که در حیاط بود، لباس حضرت را گرفت. حضرت کمربند خود را محکم بست و راهی مسجد شد و اشعاری را می خواند که مضمونش این بود:

راهِ مؤمنِ مجاهد در راه خدا را باز کنید؛ مجاهدی که جز خدای واحد را نمی پرستد و مردم را برای رفتن به مساجد بیدار می کند.

 

7. حضرت وارد مسجد کوفه شد، نماز خواند و مشغول تعقیبات شد. دوباره نماز خواند. سپس برفراز مأذنه مسجد رفت و اذان گفت و پس از اذان مشغول تسبیح و تکبیر شد.

 

8. عادت حضرت این بود که افراد خوابیده در مسجد را برای نماز بلند می کرد و می فرمود:

نماز، نماز، خدا شما را رحمت کند، برخیزید و نماز واجبتان را بخوانید.

 

9. حضرت خطاب به ابن ملجم که به رو، روی زمین، خود را به خواب زده بود، فرمود: «ای فلانی! از خواب برخیز که این خواب مورد خشم خداوند است.» سپس فرمود: «تصمیم به انجام کاری گرفته ای که نزدیک است آسمان ها از آن شکافته و زمین از هم جدا شود و کوه ها در هم فروریزند...».

 

10. سپس حضرت به سوی محراب حرکت کرد و برای نماز ایستاد. سجده ایشان در نماز طولانی بود. ابن ملجم از فرصت استفاده کرد و خود را به ستون نزدیک محراب رساند. حضرت سر از سجده اول برداشت. ابن ملجم در میان دو سجده، با شمشیر فرق حضرت را شکافت.

 

11. حضرت با تحمل ضربه ابن ملجم فرمود: «بِسْمِ اللّه وَ بِاللّه وَ علی مِلَّةِ رَسُولِ اللّه؛ به نام خدا و یاری از او بر آیین رسول خدا هستم.» و نیز فرمود: «فُزتُ وَ رَبِّ الْکَعبة».

 

12. آثار سم به شدت در اندام حضرت نمودار شد. تمام مسجد را ولوله و سر و صدا فرا گرفت.

 

13. در این هنگام، جبرئیل میان آسمان و زمین ندا سر داد:

به خدا سوگند، پایه های هدایت فرو ریخت. ستارگان آسمان تاریک شدند و نشانه های پرهیزکاری از بین رفت. به خدا سوگند، دستگیره محکم ـ ایمان و هدایت ـ گسسته شد.پسر عموی محمد صلی الله علیه و آله کشته شد. وصی برگزیده، به شهادت رسید. علی مرتضی کشته شد.او را بدبخت ترین بدبخت ها به شهادت رساند.

 

14. امام حسن و امام حسین علیهماالسلام به اتفاق بنی هاشم، حضرت را در گلیمی نهادند و به خانه آوردند.

 

15. از شدت خون ریزی، رنگ چهره حضرت به سفیدی متمایل به زردی گراییده بود.

 

16. ابن ملجم را دست بسته نزد امام آوردند. حضرت با ضعف همراه با مهربانی و رحمت فرمود:«کار بزرگی مرتکب شدی. آیا من برای تو بدْ امامی بودم که این گونه مرا پاداش دادی؟»

 

17. حضرت خطاب به امام حسن علیه السلام فرمود: «پسرم! با اسیرت مهربان باش و به او رحم کن. با او به نیکویی برخورد کن

 

18. شب بیست و یکم ماه رمضان سال 40 ه . ق، علی علیه السلام همه فرزندان و خاندانش را گرد آورد و با همگان وداع کرد و فرمود: «خداوند در غیاب من، جانشین من است و او من را کفایت می کند و بهترین وکیل است».

 

19. حضرت پس از وصیت از هوش رفت. هنگامی که دوباره به هوش آمد، چشمان خویش را گشود و فرمود:

ای حسن! امشب شب آخر عمر من است. چون درگذشتم، مرا غسل بده و کفن کن و خود شخصا کفن و دفن من را انجام بده. بر جنازه من نماز بخوان و در تاریکی شب، جنازه مرا دور از شهر کوفه، مخفیانه به خاک بسپار تا کسی از آن باخبر نشود.

 

20. حضرت در شب جمعه نخستین روز از دهه آخر ماه رمضان، شب بیست و یکم سال40 هجری، در 63 سالگی با جهان خاکی وداع کرد.

 

21. امام مجتبی علیه السلام پس از به خاک سپردن علی علیه السلام در سخنانی در مسجد فرمود:

امشب مردی درگذشت که پیشینیان به حقیقت او نرسیده اند و آیندگان هرگز مانند او را نخواهند دید. کسی که چون نبرد می کرد، جبرئیل در طرف راست و میکائیل در طرف چپ او بودند. به خدا سوگند، در همان شبی وفات یافت که موسی بن عمران درگذشت و عیسی به آسمان برده شد و قرآن نازل گردید. بدانید که او زر و سیمی از خود بر جا نگذاشت مگر هفت صد درهم که از مقرری او پس انداز شده بود....

 

ه) آخرین وصیت های حضرت علی علیه السلام به امام حسن علیه السلام

1. پسرم! چهار چیز را مراقبت کن تا به عمل به آن زیان نبینی:

ـ خِرد، سرشارترین ثروت است.

ـ حماقت، بزرگ ترین فقر است.

ـ عُجب، وحشتناک ترین تنهایی است.

ـ بزرگواری و اخلاق نیکو، برترین شرافت است.

 

2. در سایه چهار مورد یاد شده، به این موارد نیز عمل کن:

ـ از دوستی با نادان بپرهیز؛ زیرا می خواهد به تو سود برساند، ولی زیان می زند.

ـ از دوستی با دروغ گو برحذر باش؛ زیرا دور را برایت نزدیک جلوه می دهد و نزدیک را دور.

ـ از رفاقت با بخیل بپرهیز؛ زیرا در شدیدترین حالت نیاز، از تو دریغ می کند.

ـ و از دوستی با گنه کار بپرهیز؛ زیرا تو را به اندک می فروشد.

 

3. شما را به تقوای الهی سفارش می کنم و اینکه در پی دنیا نروید، هرچند دنیا در پی شما باشد.

 

4. بر آنچه از دنیا که از دستتان می رود، تأسف نخورید.

 

5. حق بگویید و برای اجر (آخرت) عمل کنید.

 

6. دشمن ستمگر و یاور مظلوم باشید.

 

7. در مورد یتیمان؛ مبادا گرسنه بمانند و در حضور شما تباه شوند.

 

8. در مورد قرآن؛ مبادا دیگران در عمل به آن از شما جلو بیفتند.

 

9. در مورد نماز؛ که ستون دین شماست. [که آن را سبک نشمارید]

 

10. در مورد خانه خدا؛ تا هستید آن را خالی (از زائر) نگذارید؛ زیرا اگر خانه خدا رها شود (از عذاب الهی) مهلت داده نمی شوید.

 

11. درباره همسایگانتان؛ که این سفارش پیامبرتان است. پیوسته نسبت به آنان سفارش می کرد تا حدّی که پنداشتیم آنان را از ارث بَران قرار می دهد.

 

12. امر به معروف و نهی از منکر را وا نگذارید که در نتیجه، بدانتان بر شما مسلط شوند و آن گاه دعا کنید و دعایتان مستجاب نشود.

 

سفارش های کوتاه حضرت علی علیه السلام به امام حسن علیه السلام

ـ عزیزم، تو را سفارش می کنم به:

ـ نماز در وقتش؛

ـ زکات به اهل آن و در جای آن؛

ـ سکوت در هنگام شبهه؛

ـ میانه روی در عمل؛

ـ عدالت در خشم و رضا؛

ـ دوست داشتن بینوایان و هم نشینی با آنان؛

ـ کوتاهی آرزو؛

ـ یاد مرگ و پارسایی در دنیا؛

ـ خداترسی در کار نهان و آشکار؛

ـ شتاب نکردن در گفتار و رفتار؛

ـ اهتمام به کار آخرت و درنگ در کار دنیا؛

ـ پرهیز از مجالس تهمت خیز؛

ـ پرهیز از ادای سخن زشت؛

ـ برادری با برادران دینی؛

ـ مجادله نکردن با نابخردان و نادانان؛

ـ ژرف نگری در دین؛

ـ استواری در کار.

ـ پسر عزیزم! اگر می خواهی در دنیا و آخرت پیروز و سربلند باشی:

ـ فرمان دهنده به نیکی و بازدارنده از منکر و زشتی باش؛

ـ با فاسق، برای دفاع از دینت مدارا کن، ولی به دل او را دشمن بدار و در عمل از او کناره بگیر؛

ـ در زندگی میانه رو باش؛

ـ در عبادتت معتدل باش و در عبادت، به امر دایمی که طاقتش را داری، بپرداز؛

ـ ساکت باش تا سالم بمانی؛

ـ در هر حال به یاد خدا باش؛

ـ بر تو باد روزه گرفتن که زکاتِ بدن و سپر ایمنی روزه دار است؛

ـ با نفس خویش جهاد کن؛

ـ بر تو باد حضور در مجالس ذکر و دعا.

 

و) محورهای پیشنهادی در بحث الگوگیری شیعیان از علی علیه السلام

ـ تبیین معنای شیعه

ـ بررسی معیارهای تشخیص شیعه و پیرو واقعی علی علیه السلام

ـ ضرورت الگوگیری شیعیان از علی علیه السلام در هر زمان

ـ بررسی شیوه های الگوگیری از علی علیه السلام در ابعاد زیر:

ـ زهد و پرهیز علی علیه السلام از دنیا

ـ عبادت و بندگی

ـ عدالت علی علیه السلام

ـ ستم ستیزی

ـ ترجیح مصالح اسلام بر مصالح شخصی

ـ تحمل سختی ها و گرفتاری ها

ـ مسئولیت و وظایف شیعیان در برابر علی علیه السلام

 

ز) فرق عدالت شکافت (پیام کوتاه)

فاصله علی علیه السلام تا خدا، یک سجده است، یک پرواز، یک «یاعلی»

نخلستان های کوفه دیگر فریادگری ندارد. نخل های سر به آسمان کشیده ای که هر شب، علی علیه السلام را در میان خود می گرفتند، دیگر میهمانی این چنین نخواهند داشت.

بگویید دیگر آن غریبه نخواهد آمد تا دعایش کنید به خاطر نان و خرمایی که می آورد و پیش چشمان او، علی را نفرین!

علی! ای اسطوره خدایی! ای خیبرشکن! ای تنهاترین سردار مظلوم! و ای تندیس عرش در زمین! برخیز و اشک یتیمان را دوباره پاک کن که کاسه های شیر به دست، پشت در خانه ات سر به دیوار گذاشته اند.

دیگر محراب کوفه به تماشای نیایش شبانگاهی او نمی نشیند.

امشب، شب سرخ ترین پرواز نماز، از رواق خون گرفته محراب بندگی است.

امشب، شب آزاد شدن جان سوزترین ناله های نخلستان است.

امشب شب غریبانه ترین گریه های چاه است که باید تنها و به دور از هم نوای هر شب خود، ناله کند.

 

ح) شهید محراب (اشعار)

علی و سفره رنگین

در شب نوزدهم از رمضان

شد علی، دختر خود را مهمان

دخت شه بهر پدر خوان گسترد

قرص نان و نمک و شیر آورد

شه از این سفره رنگین شد مات

علی و سفره رنگین، هیهات

پس چنین گفت به دخت خود شاه

کای تو در برج فضیلت چون ماه

قرص نان و دو خورشت رنگین

بوده از کی پدرت را آیین

از سر سفره یکی را بردار

تا کنم روزه خود را افطار

خواست از سفره نمک بردارد

شیر با نان جوین بگذارد

که بفرمود علی با اصرار

شیر را از سر سفره بردار!

شد نمک نان خورش سفره شاه

تا فقیری نکشد از دل آه

نمک سفره ایجاد، علی

مظهر قدرت ذات ازلی

بر جهان درس جهان داری داد

خفتگان را همه بیداری داد

کرد در معنی این نکته درنگ

کاینک آن با تو بگوید آرنگ

شب اگر گرسنه خوابد رهبر

کس گرسنه نرود در بستر

* * *

امشب چرا نسیم سحر دل نواز نیست

امشب چه ماجرا است که بانگ نماز نیست

ای کوفیان برای چه آسوده خفته اید

امشب مگر به عرش برین سوز و ساز نیست

محراب شد غمین و به ماتم فرو نشست

در گوش جانش سجده و راز و نیاز نیست

آن قهرمان عشق و مناجات نیمه شب

بر خاک تیره خفت که سوز و گداز نیست

از تیغ جور، قرص قمر انشقاق یافت

در صحن بوستان جهان سرو ناز نیست

او راست مسند ولایت مطلق به هر دو کُون

این نکته نزد عارف کامل مجاز نیست

آن کس که گام در ره آیین او نهاد

آسوده کام گشت که شیب و فراز نیست

هر کو جهاد نفس نکرد و فنا نشد

شایسته مجالست شاهباز نیست

در راه عشق او دل و جان پاک باختیم

ما را به زرق و برق جهان حرص و آز نیست

آشفته گشت هر که ورا پشت سر نهاد

یعنی به سوی جنّت عدنش جواز نیست

هر کس که در طریقت او استوار شد

جز او در این جهان احدی سرفراز نیست

بیهوده عمر می گذراند در این جهان

آن کس که در طریقت او عشق باز نیست

از دیده خون ببارد مظلوم بی پناه

زیرا لوای داور را اهتزاز نیست

او را مزار در نجف و کعبه، زادگاه

«صبحی» هواش جز به عراق و حجاز نیست

شیون و شمشیر

شب شعله ور از شیون و شمشیر شد آن شب

شمشیر هم از زندگی اش سیر شد آن شب

تا صبح سپاه غم و عصیان فوران کرد

از قلعه تقدیر که تسخیر شد آن شب

خورشید در اندوه سحر سرد شد آن روز

ماه از غم هم زاد خودش پیر شد آن شب

و دجله به بهبودی زخم سر دریا

در خویش زد و کاسه ای از شیر شد آن شب

 

ماه رمضان بود، ولی جای شیاطین

پرهای ملایک غل و زنجیر شد آن شب

کوچید از آن بتکده و غیرت آن شهر

در کوره چشمانش، تبخیر شد آن شب

در بارش خنجر پر پرواز گره خورد

سیمرغ زمین خورد و زمین گیر شد آن شب

کوچید ولی یازده آیینه دیگر

در باور آن آینه تکثیر شد آن شب

عباس احمدی

 

بعدِ مولا

آسمانی اتفاق افتاد و مردی ماه شد

ماه نقصان یافت تا از زخم یاس آگاه شد

ظرف شیری شد یتیم از غربت شیر خدا

دست سرد کودکی از دامنی کوتاه شد

ظرف یک روز اتفاقات عجیبی روی داد

جُبّه ای پیراهن عثمان و کوهی کاه شد

نسلی از هولِ هوس افتاد در دیگ هوا

شهری از ترس عدالت، خانه ارواح شد

خط کوفی شد جدا از خط و خال کوفیان

شیر رفت و اکثریت باز با روباه شد

بی علی علیه السلام هر بی سر و پایی سری بالا گرفت

هر گدای دین فروشی، ناصرالدین شاه شد

بعدِ مولا دل فراوان بود، اما عشق... نه!

بعدِ مولا زندگی زندان و اردوگاه شد

ابر می تابید و شعری قطره قطره می چکید

شاعری ممدوح خود را دید و خاطرخواه شد

 

سحر بر گوش جان آواز آن دلدار می آید

سحر بر گوش جان آواز آن دلدار می آید

مگر بانگ اذان حیدر کرار می آید

صدای دل نشین در کوچه های کوفه می پیچد

تو گویی هاتف غیب است کز دادار می آید

خلایق را به وقت صبح، بر مسجد فرا خواند

پی بیداری این مردم، آن بیدار می آید

قضا در وقت فجر، او را به سوی مرگ می راند

قدر دنبال آن مولای دین هشیار می آید

به رو خوابیده اشقی الاخرین در مسجد کوفه

کمین بگرفته تا کی، سید ابرار می آید

میان آسمان ناگه زند فریاد جبرائیل

چه فریادی کزان افلاک بر زنهار می آید

شکست ارکان ایمان و هدایت بر خدا سوگند

طنین این شکست از گنبد دوّار می آید

پسر عمّ رسول مصطفی را اشقیا کشتند

طناب محکم دین پاره از اشرار می آید

خدای کعبه را سوگند، من از غم ها رها گشتم

بگفت آن شه چو دید آن تیغ آتش بار می آید

به محراب عبادت، غرق در خون، شکر حق گوید

پیاپی خون ز جای تیغ بر رخسار می آید

زمین می لرزد از غوغای ضربت خوردن حیدر

فغان وا اماما از در و دیوار می آید

 

اگر تا روز رستاخیر، جای مرتضی خالی است

به گیتی کی چنین سر خیل بر احرار می آید

منای عشق را کی این چنین قربان شود پیدا

بنای عدل را کی این چنین معمار می آید

نخواهد دید دنیا پادشاهی را که در عمرش

به بر، نوپوشی از درد فقیران عار می آید

نخواهد دید دنیا دادخواهی را که از غیرت

ز مظلومی یک زن بر فغان و زار می آید

نخواهد دید دنیا این چنین انسانِ انسان دوست

که رحم و رأفتش بر قاتل خون خوار می آید

گرسنه خود بخوابد، سیر سازد مستمندان را

دهد بر دیگران دستار و بی دستار می آید

نه بَدر آید به پیش و نی اُحد نی خندق و خیبر

نه شیری چون علی بر عرصه پیکار می آید

خدایا، یک بشر، خود، این همه اضداد را جامع

کجا یک شاهکار و این همه اسرار می آید؟

دو قرص نان جو را با نمک در سفره نگذارند

به امیدی که آن سرور پی افطار می آید

یتیمان پشت در، در انتظار نان بنشینند

که از در باز آن نان آور غم خوار می آید

غریبی خسته جان در گوشه ویرانه می گوید

الهی کی پی دیدار من آن یار می آید

سه روز است او ز من حالی نمی پرسد چرا یا رب

طبیب جسم و جان کی دیدن بیمار می آید؟

«جوان مرد» از رثای حیدر کرّار کمتر گوی

که اشک از دیدگان شیعیان خون بار می آید

«اسداللّه جوان مردی»

ضربت خوردن علی علیه السلام

عالم امکان شده پر غلغله

چون شده خاموش صدای علی

منبر و محراب کشد انتظار

تا که زند بوسه به پای علی

ماه دگر در دل شب نشنود

صوت و مناجات دعای علی

آه که محروم شد امشب دگر

چشم یتیمان ز لقای علی

چایچیان «حسان»

* * *

چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی

خداوند امر و خداوند نهی

که من شهر علمم، عَلیّ اَم دَر است

درست این سخن قول پیغمبر است

گواهی دهم که این سخن راز اوست

تو گویی دو گوشم بر آواز اوست

«فردوسی»

فیس بوک Facebook فارسی العربی English
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به اداره کل دانش آموختگان جامعة المصطفی العالمیه می باشد