باژگونه ها در انديشه و كردار صهيونيسم

 

تاريخ و تفسير تاريخي:

تاريخ سندها و شهادت هاست و به هم پيوستن اين اجزا؛ و اين همان كاري است كه توجيه و تفسير واقعيات مي خوانند و بي آن، تاريخ فقط واقعيات پراكنده خواهد بود.

آن چه امروز، شعور جامعه از تاريخ طلب مي كند تنها شناخت گذشته نيست بلكه بررسي معني و هدف گذشته و آينده است و تفسير تاريخي!

جنگ ها، تبعيض ها، گرايش هاي نژادي و قومي، با همه تلخي هايش، چون انسانيت و آرزوهاي انساني را در حال تحول مستمر نشان مي دهد، در خور توجه است. اما، گاه انحراف در فراسوي عدل و تعادل قرار مي گيرد، در حالي كه اين امر براي تحقق حقيقت ها ضروري است. از همين قماشند تحريف تاريخي و ارايه تصويرهاي واژگونه، كه فساد تاريخي و نوعي بيماري است.

گوستاو لوبون فرانسوي مي گويد: »اگر بخواهيم خصوصيات يهود را بررسي كنيم اين طور نتيجه مي گيريم كه قوم يهود مانند انسان هايي هستند كه تازه از جنگل فرار كرده و به شهرها روي آورده اند و به طور كلي آنها عاري از خصوصيات انساني هستند و خود مانند پست ترين افراد بشر با كثيف ترين وضعي روي كره زمين، زندگي كرده و آن را به لجن كشيده اند.

(به نقل از وزيري كرماني ص46)

آري، بي رحمي و شقاوت و وحشي گري، كشتن پيامبران الهي، دروغ گويي و تهمت به ديگران و تحريف حقايق، فريب و خدعه، ثروت پرستي و تجملات و مال اندوزي، پيمان شكني، فساد اخلاق، رباخواري و نزول خواري ويژگي هايي اند كه قرآن كريم براي يهوديان ذكر فرموده و تاريخ با ثبت صدها جنايت و ناراستي، ناظر انطباق اين خصوصيت هاست.

اما در برابر اين قوم پليد خشن، نسل كش ويران گر، متجاوز داعيه دار، نسلي بالنده و ملتي رشيد جبه هاي استوار و دولتي مقتدر به قدرت ايمان و تصميم و عمل! به وجود آورده اند (برگرفته از پيام و سخنراني مقام معظم رهبري در 83 كنفرانس فروردين 1385)

صبحي الخنساء نيز مي گويد: »دولت فلسطين همچون يك كتاب است كه سخن گفتن از اشغالگري و عقب نشيني از اراضي فلسطين، پايان دادن به رنج و آلام ملت فلسطين به خاطر اشغال، حمله و تخريب شهرها، روستاها و اردوگاه هاي اين ملت و زير پاگذاشتن ابتدايي ترين حقوقش، تضمين جهاني و بين المللي براي عدم تكرار اين اشغالگري ها، خونريزي ها و ويران سازي ها بايد مقدمه اين كتاب باشد«.

متأسفانه، اين طرح ها و بازي هاي شيطاني يعني واژگونه انديشيدن ها و توهم ها، كه همه نشأت يافته از توطئه هاي دشمنان انقلاب اسلامي در سرتاسر جهان به خاطر ترس از گسترش اسلام و احياي عزت مسلمين و حاكميت الهي است، با هدايت و پشتيباني استكبار كهنه و جديد و امروز به سركردگي شيطان بزرگ آمريكا، انديشه و نگرش، تعامل و اقدام، سياست فرهنگي را آن چنان دچار تزلزل و آفت كرده كه به جز جنايت و فساد تعبير ديگري بر عملكردها، رسا نخواهد بود.

اينك، ما برآنيم كه گوشه اي از جنايت هاي اتفاق افتاده و طرح ها و برنامه هاي آتي جنايت كاران را در قالب مثلثي واژگونه به انگيزه بيان باژگونگي ها در انديشه و تعامل و فرهنگ، ترسيم كنيم بدان اميد كه براي جوانان و نسل حاضر در عرصه پرپيچ و خم زندگي و فضاي كدر و تيره سياست مايه هاي آگاهي شود.

 

يك باژگونگي در انديشه و نگرش

مقام معظم رهبري در مهرماه 1370 در ديدار با شركت كنندگان در كنفرانس حمايت از انقلاب اسلامي مردم فلسطين، فرمودها ند: »توطئه بزرگ اين است كه در قضيه فلسطين، حقيقت را واژگونه، جلوه دادند، آن كسي كه براي خانه خود، براي احقاق حق انساني و حق ملي خود، اقدامي مي كند در عرف مطبوعات استكباري دنيا و…. تروريست معرفي مي شود… « (به نقل از نسيم قدس 26 ص10)

دكتر وايزمن، يك شخص برجسته از رهبران جنبش صهيونيسم، مي گويد: »ما صهيونيست ها، برگزيده خداوند هستيم. « (صفا تاج ص 606 ) يعني صهيونيسم مبتني بر قوم گرايي و نژادپرستي است و اين ايده، بدان معناست كه اين جمعيت براساس جهان بيني صهيونيستي، هيچ حقوقي براي ديگر ابناي بشر، به عنوان انسان، قايل نيست و اين برتري ايجاب مي كند كه همه اقوام و ملل، بايد قرباني اين قوم شوند و از همه حقوق خود در برابر قوم برگزيده چشم پوشي كنند.به تصور صهيونيست ها اساساً، ابناي بشر در برابرشان از هيچ حقوق انساني برخوردار نيستند، چرا كه غيراينان اقوام و امت ها، موجوداتي غير از انسان هستند.

(نسيم قدس. 35 ص4)

قابل تأمل است كه براي اينشتين يهودي، اين دانشمند مشهور فرانسوي، مداخله و فعاليت در نهضت استقلال يهود، جزيي از فعاليتي بود كه وي براي ايجاد تفاهم بين ملت ها داشته است و ميا نديشيد كه ايجاد كانوني براي ملت آواره يهود موجب رفع اضطراب هايي خواهد بود كه از تفرقه آنان در نقاط مختلف جهان در ملل ديگر، ايجاد شده است.

آلبرت اينشتين براي گردآوري قوم يهود در سرزمين فلسطين، مسافرت هاي تبليغي انجام مي دهد و اعتبارات خود را تحت عناويني فريبنده چون »وحدت بشري « و »عدالت « در جهت تشكيل يك نظام تحميلي و پايمال كردن حقوق مسلمانان به كار مي گيرد و اين تعلق فكري اينشتين، به مباني صهيونيسم و حمايت رسمي او از نهضت استقلال يهود بود كه نهايتاً به تسريع تشكيل دولتي صهيونيستي در فلسطين منجر شد.(صفا تاج ص264)

و اين، استراتژي همه انديشه وران صهيونيسم بود كه در پروتكل و صورت جلسه هاي انجمن هايشان قيد و ثبت شده است؛ همچنان كه در پروتكل 3 اعلام مي دارند »موازين قانوني كشورهاي جهان به زودي در هم خواهد شكست… « چرا كه ما از پيش تدابير ويژها ي انديشيده ايم.(صفا تاج ص607)

با مرور و بررسي حوادث صد سال اخير و برقراري ارتباط اين حوادث با حركت هاي صهيونيسم جهاني به خوبي روشن مي شود كه واژه هاي مقدسي چون آزادي، استقلال، دموكراسي، حقوق بشر و… چگونه ماهيت خود را از دست داده و ابزار دست صهيونيسم و امپرياليسم جهاني شده اند. لذا صهيونيست ها با سوءاستفاده از واژه هاي ارزشي و با قرار دادن شعار تسلط بر جهان، آينده به اصطلاح شكوه مندشان را ترسيم مي كنند و هيچ گونه نشاني از شعارهاي مطرح شده، در ساختار حكومتي شان ملاحظه نمي شود. استناد اين سخن نيز قسمتي از پروتكل 14 است كه مي گويد: »هنگامي كه حكومت شاهنشاهي ما آغاز شد همه اديان بايد از بين بروند… و ريشه هرعقيدها ي بايد از بيخ و بن كنده شود حتي اگر اين كار به انكار وجود خدا بينجامد « (صفا تاج ص 611)

لذا، با توجه به جنايت هاي صهيونيست ها و لزوماً تفريق يهوديان از اين فرقه فاشيست، نگرش هاي انتقادي توسط گروه ها و شخصيت ها در اين باره فراوان است. چامسكي يك يهودي منتقد اعتقاد دارد كه سياست هاي رژيم صهيونيستي به زوال و فروپاشي آن منجر خواهد شد، چه، اين كه وي و گروهي مورخان معتقدند تاكنون، تاريخ رسمي اسراييل به دست سياست مداران و توجيه گران نوشته شده، بر حقايق پرده كشيده و همه را فريب دادها ند. اينان اعلان كردها ند كه حتي خود يهودي ها هم، قرباني سياست بازي ها و زدوبندهاي صهيونيست ها واقع شده اند!

 

صهيونيسم و مسيحيت

شيطنت هاي سياسي تا آن جا پيش مي رود كه فاتحان و به عبارت رساتر اشغالگران قاره آمريكا، عقيده پروتستانيسم مسيحي خود را با يهوديت ممزوج نمودند و آن چنان سازگاري به وجود آوردند كه فلسطين به عنوان وطني براي يهود جايگاه خاصي در ميان مسيحيان پروتستان باز كرد و جزو اعتقادات شان شد و بر لزوم برانگيختگي يهود، تأكيد و اصرار ورزيدند و بر احياي ملت يهود، تمام تلاش خود را متمركز نمودند، تا قلب تپنده دستگاه فشار صهيونيستي در ايالات متحده، هيئتي به نام »انجمن امريكايي در انتظار مسيح، شد« (موعود 57 ص26)

اين در آميختن ها كه حكايت از واژگونگي ها و بازي هاي سياسي دارد آن قدر گسترش يافت كه صهيونيسم مسيحي اين پديده شوم، پاي به عرصه گذاشت. ظهور اين پديده و مصيبت يعني سلطه مجموعه اي از سياستمداران يهودي و مسيحي صهيونيستي و به عبارتي محافظه كاران نوين در امريكا، كه مظهر بارز ظلم و ستمگري هستند و چند دهه است بر ملت مظلوم فلسطين و صاحبان اين سرزمين، جنايت، قتل، خرابي، فقر را تحميل كرده و درماندگي هاي سياسي، فرهنگي و اقتصادي را به بار آورده اند.

پديده شوم محافظه كاران نوين، طرحي استعماري و جنايت كارانه است كه تحت عناوين دروغين مذهبي و براي حاكميت و استيلا بر جهان با تكيه بر پايگاه اسراييل و استقرار نيرو در عراق و افغانستان و ايجاد پايگاه هاي نظامي در خليج فارس و پاكستان و مصر و شمال افريقا و... شكل گرفته است و گروهي از افراطي هاي غارت گر با شيوه هاي جنايي، آن را اداره مي كنند.

در چنين فضايي به راحتي مي توان گفت: جرياني از اين مسيحيان صهيونيست »ايوانجيليست «ها هستند كه در امريكا، نفوذ و تبليغات چشم گيري دارند و گروهي از آنها مسلحا ند و در واقع قدرتمندترين گروه شبه نظامي امريكا محسوب مي شوند و هفت گروه مسلح شان با عنوان »جنبش هويت مسيحي « فعالند و اصول و مباني فكري شان در ايالات متحده امريكا، حمايت همه جانبه عقيدني و سياسي از صهيونيسم است كه معتقدند، به وسيله آنها حوادثي بايد رخ بدهد تا مسيح ظهور كند. از جمله، وظيفه ديني خود مي دانند براي تسريع در عملي شدن اين حوادث، كوشش كنند و بدين ترتيب، اكنون 1500 فرقه مسيحي در جهان با 100 ميليون هوادارشان در امريكا براي تمهيد در ظهور مسيح، سعي شان بر اين است كه بايد جهان نابود شود تا ظهور ممكن گردد.

به تعبير نويسندگان غربي، اين تروريسم هاي مقدس پس از جنگ آرمگدون، تنها بازماندگاني خواهند بود كه عصر ظهور را درك مي كنند؛ چون تنها نژاد برتر و اصلح، سفيدپوستان مهاجر از اروپاي شماليا ند كه به باورشان حاكمان جهان به رهبري مسيح، در هزاره سوم خواهند بود.

اما، اين ادعاي صهيونيسم جهاني يعني مسيحيان و يهودي هاي هم پيمان، چون در بوته نقد ارتدوكسي ها قرار مي گيرد دگرگوني هايش فاش شده و فساد سياسي اش برملا مي شود. انگارها ي پوچ مي نمايد چون، يهوديان ارتدوكس، با تفكر فلسفي ضد صهيونيستي و انگيزه پاسداران شريعت(ناتوري كارتا) معتقد به نابودي دولت اسراييل است و باور دارد كه »تشكيل دولت اسراييل، برخلاف آموزه هاي تورات بوده و غيرشرعي است؛ زيرا خداوند بعد ازمصيبت بزرگ بني اسراييل، يعني مصلوب ساختن حضرت عيسي عليه السلام، حق برگزيدگي را از آنان سلب نموده و ديگر براي بني اسراييل، چارها ي جز تسليم در برابر قضا و قدر در انتظار مسيحا نيست و اين، حضرت مسيح است كه قضاوتي نهايي، مي كند. «

رهبر اين سازمان(ناتوري كارتا = پاسداري شريعت) خاخام آرنولد كوهن، در زمره يهوديان ارتدكسي است كه حمايت از آرمان فلسطين را وظيفه خويش مي شناسد و بر اين باور است كه قدس شريف و فلسطين بايد به صاحبان اصلي اش يعني مسلمانان و عرب باز گردانده شود. ((موعود 54 ص14)

آرنولد كوهن، خط بطلان بر آموزه هاي جعلي مسيحيان صهيونيست مي كشد و تئوري ضرورت تأسيس اسراييل بزرگ قبل از ميلاد مسيح و ايجاد مقدمات جنگ خانمان سوز آرماگدون را جهت ايجاد بحران در خاورميانه و كشتار مسلمين مي شناسد و مي گويد: صهيونيسم، جنبشي لاييك است بلكه جنبشي قومي لاييكي است و يهوديت يهود، چيز كاملاً ديگري است.

او اعلام مي كند: اشغال فلسطين توسط صهيونيست ها به بهانه تشكيل دولت، با تمام اصول مبادي بشري و انساني متناقض است و در واقع يك فاجعه است و قابل توجيه نيست!

با همه اين نقد هاو توبيخ ها، مسيحيان صهيونيست به تشكيل دولت اسراييل از نيل تافرات اصرار دارند و از اسراييل غاصب مي خواهند همه سرزمين هاي مورد نظر را به سيطره خود، ملحق نمايد تا حرم (قدس شريف) تخريب و به جاي آن هيكل ساخته شود كه مسيح، هنگام ظهور، به اين هيكل آمده و شعايري را در آن مطابق شريعت حضرت موسي، به جاي آورد!

 

دو باژگونگي در تعامل و اقدام:

تضييقات:

از نظر تعامل زيستي و روند زندگي، اشغالگران قيود و موانعي را بر ملت فلسطين تحميل كرده اند كه نتيجه آن نارسايي ها و اختلالات و اشكالات فراوان زيربنايي از جمله در اقتصاد فلسطين بوده است و اداره تأسيسات مدني و شهري را، اسراييل عمداً به بوته اهمال و فراموشي انداخته كه موجب فروپاشي و به بن بست رسيدن زيربناهايي كه محور اساسي رونق و شكوفايي در زندگي اند، شده است. ((صبحي الخنساء67)

و اما، فلسطيني ها، پس از پناهنده شدن به كشورهاي همجوار در اردوگاه ها، دچار تيره روزي و بدبختي بوده اند، اين اردوگاه ها بعدها به شكل مجموعه اي از زاغه ها و حلبي آباد ها درآمدند كه اكثرشان از سنگ و حلبي و گل ساخته شده اند كه فاضلاب هاي جاري در كوچه ها و جوي هاي روباز فضاي نامناسبي را ايجاد كرده است. (همان80)

درباره وضعيت ساكنان كرانه باختري و نوار غزه، واقع امر اين است كه اسراييل مطالبات عملي را به هيچ وجه به معناي بازگشت هيچ يك از آوارگان نمي داند در حالي كه لازمه مساوات و عدالت اين است كه زمين هاي متعلق به ملت فلسطين همراه با حقوق قانوني و ملي شان به آنها، باز پس داده شود، در حالي كه اسراييل اين همه را، انكار مي كند و اصولاً با حق بازگشت مطلق براي كليه پناهندگان و آوارگان فلسطيني مخالف است. اين مخالفت ها در حالي صورت مي گيرد كه حق بازگشت از جهت تعيين سرنوشت، چيزي تضمين شده است و ازسوي سازمان ملل در سال 1964 به عنوان يك اصل وحق به رسميت شناخته شده.(الخنساء بخش 4 صص 132 و 152 )

اعلاميه جهاني حقوق بشر نيز، حق بازگشت را، حقي مشروع و قانوني مي داند كه با حق مالكيت و بهره برداري از آن و حق زندگي در زميني كه مورد مالكيت است مرتبط مي داند و اضافه مي كند كه اين حق، هيچ گاه با اشغال از بين نمي رود. اما، اسراييل، در چهارچوب پيكار و مبارزه اش بر ضد حق تعيين سرنوشت، تلاش كرده است كه حق بازگشت را منحصر به يهوديان كند و...!

 

مصادره و تملك:

قانون مصادره زمين براي مصلحت عامه به منظور احداث شهرك هاي مهاجرنشين با تملك و تصرف ده ها كيلومتر مربع از اراضي و احداث شهرك هاي اسراييلي؛ قوانين مربوط به ساختمان و نقشه هاي ساخت و ساز براي جلوگيري از توسعه آباداني فلسطيني ها توأم با طرح كنترل رشد جمعيتي شان؛ قانون مصادره اراضي غايبان در سرشماري 1967 اسراييل، تغيير در چهره ظاهري بخش شرقي قدس و رساندن آن به پاي بخش غربي و اقداماتي در بخش هاي بهداشتي آموزشي، تجاري، صنفي و خدماتي؛ اعطاي جواز اقامت براي فلسطيني ها در قدس با مبناي ماه ششم از سال 1967 آن هم به خاطر ملاحظات بشر دوستانه! بدان فرض كه فلسطيني هاي ساكن در شهر قدس، شهروند اردني اند نه اسراييلي زمينه هايي ايجاد كرده تا رهبران و اعضاي باندهاي صهيونيستي، جنايات زيادي را در حق پناهندگان فلسطيني مرتكب شوند. ارتكاب مواردي كه برحسب قوانين بينا لمللي، ممنوع بوده و خطاكار محكوم خواهد بود. (الخنساء صص311 314)

اما، اسراييلي هاي چركين، بدون توجه به قوانين و محكوميت ها و ابلاغ ها، مرتكب جنايت هايي شدها ند و مسايلي از آنان رخ مي دهد كه شرم صفحات تاريخ است.

از جمله اين مسايل مي توان به موارد زير اشاره كرد:

1) تبعيد و كوچاندن اجباري و آواره سازي فلسطيني ها.

2) نابود كردن املاك و اموال فلسطيني ها و مصادره و تغيير كاربري آنها.

3) اسكان و جايگزين كردن بيگانگان در املاك و خانه هاي فلسطيني.

4) رد حق بازگشت آوارگان فلسطيني به سرزمين شان.

اينها در حالي است كه كنوانسيون چهارم ژنو براساس ماده 49 و بيانيه جهاني حقوق بشر برپايه ماده 9، انتقال اجباري و تبعيد را ممنوع مي داند و انتقال بخشي از ساكنان غيرنظامي سرزمين اشغال شده را به جاي ديگر مردود دانسته احداث شهرك هاي مهاجرنشين را نقض ماده 49 مي شناسد! (همان صص 317 319 )

ولي، رژيم اشغالگر صهيونيسم، بازگشت آوارگان به سرزمينشان و مالكيت هاي خصوصي و... را ممنوع اعلام داشته و از اقدام به اين موارد برحذرشان مي دارد!

 

آپارتايد و جنايت:

حايل امنيتي يا ديوار آپارتايد كه حصار عظيمي است و در زمين هاي فلسطين اشغالي، كشيده شده و در برخي جاها بلندي آن سه برابر ديوار برلين است، هر چند كه دادگاه بين المللي، غيرقانوني بودن آن را اعلام كرده و سازمان ملل نيز بر محكوميت چنين كاري تأكيد كرده است، با اين وجود، سازمان هاي يهودي صهيونيستي همچون »اتحاديه مبارزه با افترا « و »مركز سيمون وايزنتال « سخت، از آن حمايت مي كنند. (موعود 61 ص 38)

»يهود اصيون « يكي از افراطي هاي صهيونيستي است كه وجود مسجدالاقصي را براي يهود ي ها يك فاجعه و براي مسلمانان يك منبع قدرت مي داند و مي گويد: »ما نبايد منتظر كار پروردگار باشيم و بايد خودمان دست به كار شويم و مسئوليت آن را خود برعهده بگيريم كه پس از آن، پروردگار چاره اي جز موافقت با اقدام ما نخواهد داشت «(همان ص10)

در پنج سال اوليه انتفاضه ( 9/ 2000 8/ 2005 ) فلسطيني ها متجاوز از چهار هزار شهيد و بيش از 50 هزار مجروح داشته اند، اما در ميان اين شهيدان 756 نفر كمت ر از 18 سال سن داشتها ند كه براساس قوانين بين المللي، كودك شناخته مي شوند و 276 نفر از كل شهيدان، زن بوده اند!

جالب اين كه رژيم صهيونيستي، بر اساس قوانين و آيين نامه هاي مصوب داخلي، نوجوانان اسراييلي را كه 18 سال تمام نكردها ند كودك مي شناسد، اما كودكان فلسطيني پا گذاشته به 16 سالگي را بالغ مي شناسد. لذا، كشتار 842 دانش آموز و معلم به ضرب گلوله نظاميان صهيونيستي براي رژيم اشغالگر، مشكل اخلاقي ايجاد نمي كند و بعيد نمي نمايد كه 136 كودك و زن و سالمند به خاطر ابتلا به بيماري ها در معطلي در پست هاي بازرسي، جان بسپارند. (نسيم قدس 34 ص 20 ) و در ادامه اين جنايت ها و حملات، در حمله رژيم ددمنش به غزه در خردادماه 85 ، شاهد زخمي شدن هفتاد كودك فلسطيني مي شويم و علي رغم اعلان آتش بس در نشست شرم الشيخ مصر ميان اسراييل و فلسطيني ها (از 30 بهمن 1385 به بعد) ده ها فلسطيني توسط نظاميان اسراييلي به شهادت رسيده و طي سه ماهه اول 2005 م به نود بالغ گشته است. علاوه بر اين چند نمونه از جنايت ها و عمليات ددمنشانه، كه در واقع فقط تابلو كم رنگي از مظلموميت و ستم كشي و غربت مردم فلسطين است، پرفسور آونركوهن Avner Cohen در كتاب تازه تأليف يافته اش از اسرار مربوط به سلاح هاي كشتار جمعي اسراييل و از اقدام اين رژيم مبني بر آزمايش هسته اي و سلاح هاي مدرن جنگي است كه بخشي از آنها، علي رغم مخفي بودن شان، گاه، افشا شده و مخابره مي گردد.

 

سه باژگونگي در سياست فرهنگي:

وحشت و اضطراب:

يكي از سرفصل هاي استقرار حاكميت خشن و بي رحمانه، راهبرد فرهنگي با ايجاد جو ناامني و اضطراب و وحشت (ترور) است كه سازندگان داستان ها و فيلم ها، بافت مجموعه خود را چنين طراحي مي كنند؛ به طوري كه در بعضي از اين فيلم ها، دنيا به پايان خود مي رسد و چيزي براي انهدام نسل بشر باقي نمي ماند و متقابلاً در برخي ديگر افرادي مي مانند كه در تلاش زندگي دوباره به تجديد نگرش و ايجاد حكومت صهيونيستي مي پردازند تا تعبيرهاي اصلي آخرالزماني ناشي از كتب غير آسماني، مانند تلمود را بدان گونه كه فيلم آرماگدون (آرمگدون)تنظيم يافته به خورد مخاطب دهند، همچنان كه نژادپرستي و حاكميت آن بر كشورهاي غربي به ويژه امريكا، باعث شده است قوانيني در حمايت از يهوديان و مقابله با مخالفان آنان تنظيم شود. حتي كساني كه صرفاً به بررسي و تحقيق تاريخي مي پردازند و بالطبع كارشان به افشا و بر ملا ساختن دروغ هاي يهوديان ميا نجامد تحت تعقيب قرار گرفته به اتهام تهديد براي امنيت ملي، گرفتارشان نموده به محاكمه مي كشند، زنداني كرده محكوم به پرداخت جريمه هاي هنگفتي مي نمايند.

ماده 130 قانون جزايي آلمان، انكار يهودسوزي در جنگ جهاني دوم را به عنوان تهييج افكار عمومي، جرم مي شمارد (موعود 61 ص 35 ) و به بيان يكي از گزارشگرها، سازمان هاي يهود در اين مورد خاص، هيچ اشتياقي به عدالت و انصاف ندارند چرا كه عزمي راسخ براي تنبيه و گوش مالي افرادي را دارند كه جرأت نموده عليه انديشه و توهم يهود سخن مي گويند. بدين قرار، تخريب ارزش هاي واقعي به سود ارزش هاي ساختگي و موهوم، در تصور صهيونيست ها موجب نفوذ و تسلط بر نيروي كار جهان و سياستي در زمينه هاي فرهنگي و برخوردهاي فكري و ذهني است؛ به طوري كه در زمينه پول و ثروت، در فلسفه اينان، پول در آوردن با رنج و تلاش نيست بلكه پول يافتن است.

شنيدني است كه در اسفند ماه 1383 توسط رژيم غاصب، موزه اي دربيت المقدس، افتتاح مي شود كه در آن 90 داستان شخصي از بازماندگان هولوكاست به اشكال هنري در معرض ديد و نظر بازديد كنندگان قرار مي گيرد تا علي رغم ايجاد اين پرسش كه با كشته شدن 6 ميليون يهودي در كوره هاي آدم سوزي، امكان به جاي ماندن آثار قربانيان چگونه قابل توجيه است، يك كذب عملياتي را به عنوان رخداد تاريخي، ثبت و ماندگارش كنند. (برگرفته از نسيم قدس 28 ص 8)

انجمن ضدافترا و مؤسسه مطالعات رسانه اي خاورميانه موسوم به ممري memri ، ايران را به خاطر تهيه و ارايه فيلم »چشم هاي آبي زهرا « در مصداق نئوآنتي سميتيسم (ضد اسرائيلي ضدبشر) معرفي مي كنند.

شيخ حامد البيتاويي خطيب مسجدالاقصي، ضمن هشدار به مردم فلسطين نسبت به تجاوزات صهيونيست ها كه امكان دارد به حفاري در زير مسجد براي يافتن هيكل خيالي و حفر كانال، بينجامد مي گويد: يهودي ها، نخاله و آشغال هاي بشري هستند و آن چه درباره هيكل سليمان مدعي اند، يك دورغ تاريخي و بي پايه و اساس است. (نسيم قدس 27 ص5)

اين در حالي است كه يك باستان شناس امريكايي كه دو سال در قدس به حفاري وكاوش پرداخته، درباره هيكل يا معبد سليمان و بازسازي آن مي گويد: »نمي دانم جاي هيكل كجاست، هيچ كس جاي آن را نمي داند، اما مي دانم آنهايي كه هيكل را مي خواهند در درجه اول خواستار انهدام مسجدالاقصي هستند. « (نسيم قدس 26 ص 16)

 

خشونت و افراطي گري:

برخوردهاي نژاد پرستانه نهادهاي رژيم صهيونيستي با فلسطينيان ثابت مي كند كه تبعيض نژادي در اين رژيم، سخت و ريشه دار است به طوري كه »نوار فيدرمن « صهيونيست نژادپرست با پخش فيلمي از كانال دوم تلويزيون رژيم صهيونيستي، اظهار و اعلام مي دارد كه مسلمانان و اعراب بايد سرزمين اشغالي فلسطين را ترك كنند، چون اشغالگرند و در صورتي كه به اين هشدار توجه نكنند بايد به قتل برسند. (نسيم قدس 32 ص 10)

اصرار رژيم به اسكان دايم در فلسطين اشغالي و مهاجرت به اين سرزمين نه فقط براي سياحت و زيارت بلكه براي ماندن، آن هم در پوششي از بار اعتقادي با طرح موضوع مهاجرت قوم موسي از سرزمين مصر= اليا AlkYAH ، براي بسياري از يهوديان به دلايل خاص مذهبي، ممكن نمين مايد و امتناع مي كنند كه از سوي افراطي ها، يهوديان ضدصهيونيست نام گرفته اند. لذا، بسياري از نظريه پردازان صهيونيست معتقدند كه با اين اوضاع، نمي توان به عمر بلندمدت قوم يهود، اميد داشت چرا كه اين دولت جعلي، نيازمند جمعيت است؛ مگر به هر صورت كه شده يهودياني كه در مناطق مختلف جهان، جاخوش كرده اند به فلسطين اشغالي آورده شوند؛ حتي به قيمت راه انداختن جريان هاي يهود ستيز در ممالك يهودي خيز و يا مطرح كردن هولوكاست به اشكال مختلف و يا حتي كشف و اختراع قوم يهودي در بعض ممالك همچون اتيوپي و... ((نسيم قدس 31 ص 11)

رژيم غاصب، اين ترفند سياسي را، ضرورتي در تداوم مبارزات خويش و تقدير حتمي قلمداد نموده و از آن جا كه اسراييل غايي ترين هدف اين سيستم است به اصل هبوط YERIDA يريدا، تأكيد جدي دارند. (نسيم قدس 31 ص 11)

سخنان رئيس جمهور ايران در همايش »جهان بدون صهيونيسم « مبني بر عدم مشروعيت رژيم صهيونيستي و نابودي آن رژيم و هشدار وي به برخي از كشورهاي اسلامي، بازتاب گسترده در محافل بين المللي به ويژه سازمان هاي صهيونيستي و يهودي و ساير رسانه هاي مكتوب داشت.

اين سازمان هاي صهيونيستي، سخنان مطرح شده توسط رييس جمهوري ايران در مورد صهيونيسم را تهديدي جهاني عليه بشريت به ويژه تهديد عليه تمدن غرب جلوه داده اند و انجمن ضدافترا برجسته ترين سازمان مقابله با تبليغات ضدصهيونيستي، به بهانه مبارزه با آنتي سميتيسم، با انتشار اعلاميه اي سخنان دكتر احمدي نژاد را غيرقابل قبول توصيف كرده و وي را افراط گرا و تأييد كننده نگراني جامعه بين المللي از توسعه سلاح هاي هسته اي دانسته است. (نسيم قدس 35)

آن چه مسلم است كاربرد واژه هايي توسط سازمان هاي صهيونيستي در وارد كردن اتهام به دولت ايران است كه خود كاملاً با آنها مأنوس بوده اند عبارت هايي چون افراط گرايي، نسل كشي، عدم پايبندي به منشور سازمان ملل، دقيقاً اتفافاتي است كه هر روز از سوي رژيم صهيونيستي در مورد مردم مظلوم فلسطين به اجرا گذاشته مي شود و راه اندازي جنجال هاي رسانه اي نيز نمي تواند به اين جنايت ها سرپوش بگذارد؛ به طوري كه سخنگوي واتيكان هر چند كه تهديد عليه رژيم صهيونيستي را محكوم نمود، اما سياست متناقض با قوانين بين الملل رژيم صهيونيستي را نيز يادآور شد. از سوي ديگر، خاخام ماروين هاير، بنيانگذار مركز جهاني پيگيري امور صهيونيست ها، انتخاب پاپ جديد را در اين سمت تبريك گفته و اظهار اميدواري مي كند كه عرصه روابط كليسا و كنيسه توسعه يابد و گفت وگوهاي طرفين، متحول شود و پاپ بنديكت شانزدهم به مبارزه با نژادپرستي و آنتي سميتيسم ادامه دهد.(نسيم قدس 29)

 

فضاحت اخلاقي رفتاري:

فالاشاها يعني اتيوپي هاي سياهپوست يهودي مهاجر به فلسطين اشغالي، از آينده فرزندان خود به جهت بدرفتاري ميان خود و يهوديان مهاجر سفيدپوست، سخن مي گويند و اظهار مي كنند كه يكي از مظاهر بدرفتاري ها براي ايشان، دشواري يافتن شغل است چه اين كه به گفته آنها، رفتارهاي زشت و تبعيض از مدارس آغاز مي شود. (نسيم قدس 32 ص 18)

فضاحت رفتاري، به اين نوع ختم نمي شود بلكه موجب شگفتي براي قوم يهودي است كه مدعي دين داري توحيدي بوده و اعتقاد به تورات نازل شده بر حضرت موسي عليه السلام دارند و در درون آنها سيستمي به نام »كابالا « با همه مظاهر باژگونگي نسبت به ادعاهايشان به (تورات و تلمود) رايج و شايع شود.

كابالا، سنت شفاهي حاكي از نوعي درون گرايي يهودي است اما با همه جادوگرها و آغشته به عقايد شرك آميزش آن گونه كه، بدترين انحراف ذهن انساني در جريان فرهنگ گفتاري شفاهي تحت عنوان كابالا در مجموعه هاي يهودي، جاري و ساري است. فضاحت برتر اين كه مراكز فساد و عشرتكده ها و فعاليت شرم آورشان سبب شده تا در ليست سياه امريكا، اسراييل از جاي بد به جايگاه بدتر سقوط كند. افتضاح تا حدي است كه يك نويسنده اسراييلي، همسويي و ارتباط اسراييل و ايالات متحده امريكا را، ائتلافي شوم و شيطاني مي خواند و بوش را يك افراط گراي نادان و جاهل و خشن مي شمرد.

باري، ما فقدان اصول اخلاقي را در ميان رهبران جوامع مي بينيم كه علي رغم مشاهده نتايج كارهاي گذشته و فعلي خود، حاضر به رها كردن رفتارهاي شان نيستند، ولي نبايد يادشان برود كه آسمان آبي، متعلق به ايالات متحده و كانادا و اروپا نيست.

 

نتيجه؛ زلزله بر اركان صهيونيسم

از سرآغاز هستي، نبرد و رويايي حق و باطل، پيوسته بوده چرا كه ابليس به عنوان اولين سركش و قانون ستيز، در برابر فرمان الهي، گردن فرازي كرد و هرگز از دشمني در برابر حق باز نايستاد. اما، اين همه كشمكش ها، نماد تضاد دو گونه انديشه و روش در تمام دوران هاست، چه اين كه كمال از تضاد زايد و تكامل انسان از لابه لاي همين تضادها، تجلي نموده و مظاهر خود را نمايش مي دهد. لذا، تاريخ شاهد گوياي جلوه هاي كمال و مظاهر اعتلاي انساني يعني پيروزي هاي حق در دوران هاي مختلف است و چون پيروزي حق و زوال باطل، سنت قطعي الهي است تحققش گرچه گاه دير مي انجامد بلاشك و حتمي است:

و يُريدُ اللهُ اَن يُحِقَّ الحقَّ بكلماتِه و يَقطعَ دابرَ الكافرينَ (سوره انفال آيه 7)

" و خدا مي خواهد كه صدق سخنان حق را ثابت گرداند و از بيخ و بن ريشه كافران را بركند".

فیس بوک Facebook فارسی العربی English
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به اداره کل دانش آموختگان جامعة المصطفی العالمیه می باشد