18 ذي الحجّه - اقدام مردم براي بيعت با امام علي عليه‌السلام

 

پس از آن كه عثمان بن عفان سومين خليفه راشدين بدست مسلمانان معترض و انقلابيّون مهاجر مصري در خانه‌اش كشته شد و مخالفان خليفه به پيروزي رسيدند، همگي در مسجد النبي صلي الله عليه و آله گردهم آمده و درباره انتخاب خليفه‌اي ديگر به گفتگو پرداختند.

از ميان اعضاي شوراي شش نفره‌اي كه عمر بن خطاب دوّمين خليفه راشدين براي انتخاب خليفه پس از خود تعيين كرده بود، دو نفر يعني عبدالرحمن بن عوف و عثمان بن عفان از دنيا رفته و چهار نفر ديگر، يعني: حضرت علي عليه‌السلام، سعد بن ابي‌ وقاص، زبير بن عوام و طلحة بن عبيدالله در قيد حيات بودند و اكثر قريب به اتفاق مردم، خواهان آن بودند كه يكي از آنان مقام خلافت را بر عهده گيرد.

ولي مظلوميّت اميرمؤمنان علي بن ابي‌طالب عليه‌السلام پس از رحلت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و غصب خلافت از وي از يك سو و حق‌گرايي و عدالت‌خواهي آن حضرت از سوي ديگر، مردم انقلابي و مسلمانان واقعي و دلسوز را واداشت كه بيش از همه، تمايل به انتخاب آن حضرت داشته باشند.

بدين جهت چندين تن از صحابه رسول خدا صلي الله عليه و آله و مسلمانان مبارز و سردسته‌هاي مخالفان عثمان، مانند عمار ياسر، ابو ايوب انصاري، ابوهيثم بن تيهان، رفاعة بن رافع، مالك اشتر نخعى ، خزيمة بن ثابت و مالك بن عجلان در ميان مردم از شايستگي‌ها و فضايل اميرمؤمنان علي بن ابي‌طالب عليه‌السلام داد سخن داده و مردم را يكپارچه به سوي خانه حضرت علي عليه‌السلام به راه انداختند و از آن حضرت، مصرّانه درخواست پذيرش خلافت اسلامي را نمودند.

حضرت علي عليه‌السلام كه به مدت بيست و پنج سال از حق طبيعي و الهي خويش محروم مانده بود و هم اينك زماني مردم به وي روي آوردند كه فتنه و آشوب، سراسر عالم اسلام را فراگرفته بود. آن حضرت، آينده خلافت را چندان روشن نمي‌ديد و بدين لحاظ از پذيرفتن آن امتناع نمود و فرمود: اگر من وزير شما باشم بهتر است از اين كه امير شما قرار گيرم و هر كسي شما برگزينيد، من نيز به آن راضي خواهم بود.

ولي مردم فرياد مي‌زدند كه ما جز تو كسي را شايسته اين مقام نمي‌بينيم و مي‌خواهيم بار ديگر سنّت رسول خدا صلي الله عليه و آله در ميان مسلمانان زنده گردد. امام علي بن ابي‌طالب عليه‌السلام كه با اصرار مهاجر و انصار مدينه و مسلمانان انقلابي شهرهاي مختلف، مانند كوفه، بصره، مصر و يمن روبرو بود چاره‌اي جز پذيرش درخواست آنان نداشت، ولي از باب اين كه رأي دادن مردم و بيعت آنان با حضرت، تنها حالت احساسي و عاطفي نداشته و همراه با انديشه و تدبر باشد، آنان را به روز ديگر وعده داده كه اگر ثابت قدم بوده و در خواسته خود اصرار داشته باشند، با حضور صحابه كبار و بزرگان مهاجر و انصار در مسجدالنبي صلي الله عليه و آله گرد هم آمده و با وي بيعت نمايند.

مردم براي روز بعد، به انتظار نشسته و براي بيعت با اميرمؤمنان عليه‌السلام لحظه شماري مي‌كردند؛ تا اين كه خورشيد فروزان روز نوزدهم ذيحجّه، مدينه منوّره را تابناك و روشن كرد و مردم دوستدار ولايت و منتظران طلوع حقيقت را به مسجدالنبي صلي الله عليه و آله كشانيد.

در اين هنگام مولاي متقيان حضرت علي عليه‌السلام به همراه ياران وفادار و صحابه كبار وارد مسجد پيامبر صلي الله عليه و آله شد و با حضور خود، جمعيّت انبوه را به وجد و شادماني آورد و با صلوات و سلام آنان بر فراز منبر رسول خدا صلي الله عليه و آله قرار گرفت و با خواندن خطبه‌اي، بار ديگر از آنان درخواست نمود كه از وي صرفنظر كرده و شخص ديگري را به اين مقام برگزينند، ولي مردم يكپارچه فرياد برداشتند كه غير از تو كسي را براي اين مقام شايسته نمي‌دانيم و در اين هنگام و برخاستند و به صف ايستاده و منتظر بيعت با آن حضرت شدند.

نخستين كسي كه پيش‌دستي كرد و در صف مقدم با آن حضرت بيعت كرد، طلحة بن عبيدالله بود. گويند دست وي و يا يكي از انگشتانش در يكي از جنگ‌ها مصدوم شده و شل بود و چون با آن دست بيعت كرد، يكي از حاضران در مجلس به نام قبيصة بن جابر اسدي گفت: انا لله و انا اليه راجعون. عجب حالتي! اول دستي كه بر دست اميرمؤمنان عليه‌السلام به بيعت داده شد، دست شَل است. به خدا سوگند كه بيعت طلحه پايدار نماند و ناقص گردد.

به هر روي، تمامي مهاجران و انصار مدينه و انقلابيون و مهاجران شهرهاي مختلف، در آن روز با آن حضرت بيعت كرده و به شادماني پرداختند. تنها عده‌اي اندك از مهاجران و انصار مدينه با آن حضرت بيعت نكرده و خود را با اين رفتارشان منزوي و رسوا نمودند. تعداد آنان در حدود ده نفر بود. حضرت علي عليه‌السلام كه جانشين منصوب و منصوص رسول خدا صلي الله عليه و آله بود، پس از 25 سال محروميّت از حق خويش به ياري خداي بزرگ و همت مسلمانان حقيقت‌گرا در 19 ذيحجّه سال 35 قمري به خلافت اسلامي نايل آمد و زمام امور مسلمانان را بدست با كفايت خويش گرفت.(1)

-

پی نوشت:

(1). مسارالشيعه شيخ مفيد، ص 22 ؛ الفتوح ابن اعثم كوفي، ص 389 ؛ انساب الاشراف/ ترجمه اميرالمؤمنين عليه‌السلام - احمد بن يحيي بلاذري ف ص 115 ؛ تاريخ ابن خلدون، ج 1، ص  574؛ بحارالانوار علامه مجلسي، ج  93؛ ص 9.

فیس بوک Facebook فارسی العربی English
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به اداره کل دانش آموختگان جامعة المصطفی العالمیه می باشد