10 صفر - خلافت عمر بن ‏عبدالعزيز اموى - سال 99 هجرى قمرى

 

عمر بن ‏عبدالعزيز، هشتمين نفرى است كه از خاندان بنى‏اميه به خلافت دست يافت. وى گرچه از اين طايفه ناحق و ضدولايت است، وليكن نسبت به خلفاى پيش از خود و پس از خود از بنى‏اميه، نام نيكى از خود برجاى گذاشت و بسيارى از كردارهاى وى، مورد ستايش دوستان و مخالفان بنى‏اميه، از جمله مورخان و سيره‏نگاران اهل ‏سنت قرار گرفته است.

پدرش در سنين كودكى وى وفات يافت و سرپرستى عمر بن عبدالعزيز را عمويش عبدالملك‏ بن‏ مروان (پنجمين خليفه اموى) بر عهده گرفت و وى را به جمع فرزندان خود افزود و حتى بر برخى از آنان، او را ترجيح مى‏داد.

عبدالملك، دختر خود فاطمه را به عقد عمر بن‏ عبدالعزيز درآورد.(1)

عمر بن ‏عبدالعزيز در 25 سالگى از سوى پسرعمويش وليد بن ‏عبدالملك به فرماندارى مكه، مدينه و طائف منصوب گرديد و اين مقام را از سال 86 تا 93 قمرى بر عهده داشت.(2) وى در آغاز فرماندارى خود بر حجاز، ده تن از فقهاى برجسته مدينه را گردآورد و آنان را مشاور خود ساخت و به آنان سوگند داد كه او را در احقاق حق و نهى از باطل يارى دهند و خود را موظف ساخت كه از رايزنى و پيشنهادات آنان، لحظه‏اى غافل نسازد.(3)

سرانجام با حسادت حجاج‏ بن‏ يوسف‏ ثقفى (عامل وليد در عراق) و شكايت وى در نزد خليفه نسبت به عمر بن ‏عبدالعزيز، مبنى بر اين كه وى مخالفان دولت بنى‏اميه را در مكه و مدينه پناه مى‏دهد و آنان را در ابراز عقيده خويش آزاد مى‏گذارد، خليفه از او ناخرسند شد و وى را در سال 93 قمرى، از امارت حجاز معزول ساخت و به جاى وى، عثمان‏ بن‏ حيان را منصوب كرد.(4)

امّا پس از آن كه سليمان‏ بن‏ عبدالملك، به خلافت رسيد، از عمر بن‏ عبدالعزيز دل‏جويى كرد و وى را از مشاوران عالى رتبه خويش قرارداد و تلاش كرد از انديشه‏ها و نظرات وى پيروى كند.

عمر بن ‏عبدالعزيز بر اين عقيده بود كه با سفارش‏ها و اندرزهاى خويش، سليمان‏ بن‏ عبدالملك را به اصلاحات وادار و از منكرات و رفتارهاى ناپسند بازدارد.(5)

سليمان ‏بن ‏عبدالملك در دهم و به روايتى در بيستم صفر سال 99 قمرى در شهر دابق، در سرزمين قسرين، وفات كرد و در هنگام وفاتش طى وصيت‏نامه‏اى، عمر بن ‏عبدالعزيز را ولى‏عهد و جانشين خود معرفى كرد. (6)

عمر بن ‏عبدالعزيز پس از به دست گرفتن خلافت، نخستين كارش اين بود كه هر چه از همسرش فاطمه ‏بنت ‏عبدالملك، از قبيل جواهرات، زينت‏آلات، اراضى و دارايى‏هاى ديگر در نزدش بود به بيت‏المال بازگردانيد و به همسرش گفت: من و تو و اين اموال در يك خانه نمى‏گنجيم!

ولى هنگامى كه وفات كرد و يزيد، برادر همسرش به خلافت رسيد، همه آن دارايى‏ها را به خواهرش بازگردانيد. فاطمه نپذيرفت و گفت: نمى‏خواهم به هنگام زنده بودن همسرم از او اطاعت كرده باشم و پس از مرگش نافرمانى كنم. آن‏گاه، يزيد همه آن دارايى‏ها را در ميان اهل خانه و كسان خود تقسيم كرد.(7)

سرانجام عمر بن ‏عبدالعزيز، پس از دو سال و پنج ماه خلافت، در 39 سالگى بدرود حيات گفت.

تاريخ درگذشت وى، رجب سال 101 و بنا به روايتى جمادى سال 102 هجرى قمرى در "ديرسمعان" از مناطق شام است.

عمر بن ‏عبدالعزيز، پيش از وفات، به مدت بيست روز بيمار بود و پس از آن وفات كرد و در همان دير سمعان به خاك سپرده شد.(8)

پس از او، يزيد بن ‏عبدالملك به عنوان نهمين خليفه اموى بر تخت خلافت تكيه زد و آن چه را كه عمر بن‏ عبدالعزيز انجام داده بود، همه را دگرگون ساخت، و روش نابخردانه خلفاى پيشين بنى‏اميه را در پيش گرفت.(9)

 

پی نوشت:

1- البداية و النهاية (ابن كثير)، ج 9-10، ص 193

2- همان، ص 194

3- تاريخ دمشق (ابن عساكر)، ج45، ص 141

4- تايخ امراء المدينه المنوّرة (عارف احمد عبدالغني)، ص 86

5- البداية و النهاية،ج 9 – 10، ص 195

6- تاريخ دمشق، ج45، ص 164 و ص 158؛ تاريخ ‏ابن‏خلدون، ج2، ص 123 و تاريخ ‏الطبرى، ج6، ص 546 و ص 550

7- تاريخ ‏ابن‏خلدون، ج2، ص 123

8- تاريخ ‏دمشق، ج45، ص 128 و ص 131

9- تاريخ‏ ابن‏خلدون، ج2، ص 127

فیس بوک Facebook فارسی العربی English
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به اداره کل دانش آموختگان جامعة المصطفی العالمیه می باشد