صفحه اصلی > مدرسه دانش‌آموختگان > عناوین دوره‌ها  
پیوندهای مرتبط

سامانه جامع آموزش (سجا)
- - - - - - - - - - - - - - - - - -
دانشگاه مجازی المصطفی
- - - - - - - - - - - - - - - - - -
بانک جامع تبلیغ
- - - - - - - - - - - - - - - - - -
اسلام‌کوئست.نت
- - - - - - - - - - - - - - - - - -
نامه به جوانان غربی (letter4u)
- - - - - - - - - - - - - - - - - -
سرشمار؛ سرویس نظرسنجی




اهم مباحث مطرح شده در جلسه دوم دوره جریان شناسی تکفیری (بلاغ4)

تعداد بازدید: 358

بسمه تعالی

بحث ما پیرامون جریان شناسی تکفیری است

معمولا به طور عموم ما همه جریان های سلفی و اهل سنت یکی می­دانیم و این باعث ایجاد اتحاد بین آن­ها می­شود، در حالی که اگر اطلاعات کافی داشته باشیم خواهیم دید بین این­ها نقاط اختلاف فراوانی هست که می­توانیم از این نقاط اختلاف به نفع خودمان استفاده کنیم و از ظرفیت های هر یک علیه دیگری استفاده کنیم.

فایده جریان شناسی تکفیری چیست؟

شناخت اختلاف ها و تفاوت های این جریان ها با یکدیگر باعث اطلاع از ظرفیت ها ممکن در جهت مقابله با رقیب می­شود.  و در دل این ما می­توانیم به این نکته هم برسیم که کدام یک از این جریان­ها به ما نزدیکتر و کدام یک از ما دور هستند. و در حقیقت این ارتباط بین ما و آن­ها چگونه می­تواند رقم بخورد. این بحثی است که ما باید به اش توجه کنیم و فعالیت خودمان را بر این اساس قرار بدهیم.

آیا بین سلفیه و وهابیت ترادف است یا این دو با هم اختلاف دارند و متفاوت هستند؟

واقعیت این است که رابطه بین وهابیت و سلفیه عام و خاص مطلق است به این معنی که مفهوم سلفیه یک مفهوم گسترده است که دارای مصادیق مختلفی است که شاید مهمترین و بارزترین مصداق سلفیه وهابیت باشد اما مکتب دیوبند، اخوان المسلمین، اهل حدیث، اهل قرآن تمام این­ها جریان­های سلفی هستند اما وهابی نیستند بنابراین ابتدا ما باید این واقعیت را به عنوان نقطه آغازین  در مباحث­مان به­اش بپردازیم که:

 ویژگی­ها و تعریف سلفی چیست؟

 تعریف وهابیت چیست؟

ویژگی­ها و تعریف سلف:

معنی و ویژگی لغوی سلف؛ همان جور که از اسمش پیداست یعنی گذشتگان کسانی که در گذشته بودند مفهوم سلف دارای بار ارزشی  است، چه در میان شیعه چه در میان اهل سنت سلف صالح یا کسانی که قبل از ما بوده­اند و دین از طریق آن­ها به ما رسیده این­ها دارای عظمت و اهمیت هستند اگر این­ها را ما نشناسیم و با آن­ها آشنا نباشیم در تلقی دینمان دچار مشکل می­شویم پس مفهوم سلف به معنای لغوی دارای ارزش است

معنای اصطلاحی سلف؛ هنگامی که مفهوم سلف وارد ادبیات سلفی­ها می­شود یعنی دیگر از معنای لغوی خودش خارج شده و یک معنای اصطلاحی پیدا می­کند. و آن معنای اصطلاحی سلفیه بازگشت به گذشته است نه اعتبار سلف یعنی این که ما باید همه دست آوردهای علمی که در این هزار  و اندی سال بشر به دست آورده را تعطیل کنیم و برگردیم به دوران سلف به عبارت دیگر باید تقلید کامل از سلفیه بکنیم در این مفهوم اصطلاحی ما می­توانیم بگوئیم سلفیه یعنی اسلام بدون مذهب یعنی اسلامی که هیچ مذهبی در آن اعتبار ندارد نه حنفی نه مالکی نه شافعی نه حنبلی و نه شیعه به گفته علمای سلفی همه این­ها بدعت­هایی است که در دین بوجود آمده و ما به هیچ یک از این بدعت­ها نباید توجه کنیم.

ویژگی­های سلفیه:

ویژگی اول: بازگشت مرجعین علمی به سه قرن اولیه اسلام، دلیلی که این­ها بیش از هر چیزی به آن استدلال می­کنند یک سری شواهد اجتماعی است و یک سری هم دلایلی است که از احادیث ذکر می­کنند مهمترین دلیل حدیثی­شان این حدیث است که ابوهریره نقل می­کند که پیامبر فرمود:

خیر الناس قرنی،ثم الذین یلونهم، ثم الذین یلونهم، ثم یجی‌ء أقوام تسبق شهاده أحدهم یمینه و یمینه شهادته[1]

ترجمه: بهترین مردم، مردم زمان من هستند«قرن اول»، سپس گروهی که پس از آنان می آیند«قرن دوم»، آنگاه کسانی که در مرتبه‌ بعدی هستند«قرن سوم»، سپس مردمی می‌آیند که شهادت و سوگند آنان ارزشی ندارد.

بنابراین قرونی که پیامبر اسلام فرمودند از سایر قرن­ها بهتر هستند قرون مفضله  یا خیریه هستند.

سلفیه هیچ چیزی از خودشان ندارند به گونه­ای که اقای استانبولی از علمای سوریه می­گوید وقتی شما با یک سلفی روبه رو می­شوید احساس می­کنید که روح گذشتگان در کالبد این فرد دمیده شده است یعنی این فرد هیچ چیزی از خودش ندارد به­اش می­گوئی فلان مساله حکم­اش چیست؟ می­گوید سفیان بن اعینه این­جوری گفت سفیان سوری این­جوری گفت، احمد حنبل این­جوری گفت؛ می­گوئیم خوب نظر خودت چیست؟ می­گوید ما نظری نداریم.

جوابی که از این ویژگی داده می­شود این است که در زمان حضور پیامبر نیازی به مباحث عقل­گرایانه در جهت پاسخگوئی به شبهات نبود، اما بعد از پیامبر وقتی شبه­ای ایجاد می­شد هیچ یک از علماء شیعه و سنی نمی­گفتند که این مباحث در زمان رسول الله نبود الان هم نباید به این مباحث پرداخته شود بلکه با تمام وجود به میدان می­آمدند و از کیان اسلام با عقل و منطق دفاع می­کردند. به عنوان مثال: ما در فقه بحثی داریم تحت عنوان فقه تقدیری، فقه تقدیری در دوران پیامبر اسلام و حتی در دوران صحابه نبود، فقه تقدیری این است که امکان دارد یک اتفاقی را فرض بر افتادن بگیرند و بگویند اگر فلان اتفاق بیافتد در حالی که اتفاق نیافته است؛ این نشان­گر این واقعیت است که در اندیشه اسلامی علم همیشه پویا بوده و اصول خودش را داشته است اما عالمان به مقتضای زمان به پروش آن پرداخته­اند؛ لذا این که ما بگوییم تمام دستاوردهای علمی را باید رها کنیم و برگردیم به سه قرن اول اسلام در دعو صحابه و تابعین و تابعین تابعین چنین چیزی مشاهده نمی­شود.

 

ویژگی دوم: بهره بردن از الگوی مرجعیت سیاسی سه قرن اول؛ یعنی ما باید با نگاه به سه قرن ابتدایی اسلام مدل حکوت خود را ترسیم کنیم و از نظر این­ها بهترین مدل حکومت خلافت است. لذا امروز هم تمام تلاش­شان را براحیاء خلافت گذاشته­اند و می­گویند ما باید خلافت را زنده کنیم و با توجه به همین ایده، هنگامی که ملاعمر در افغانستان به قدرت می­رسد ادعای امارت مؤمنین می­کند و بعد همه مردم می­آیند و با او بیعت می­کنند؛ داعش هم امروز با تکیه بر همین استدلال عمل می­کند این­ها هم به دنبال احیاء خلافت اسلامی هستند.

در پاسخ به این ویژگی می­گوییم که وقتی ما به صدر اسلام و همان سه قرن ابتدا هم می­کنیم مدل­های مختلف  ایجاد و انعقاد حکومت را می­بینیم، همانند خلافت، بیعت، شورا...

حال وقتی در صدر اسلام شاهد این همه مدل انعقاد حکومت هستیم چگونه مردم بعد از این همه سال نتوانند با توجه به نیازهای سیاسی و اجتماعی­شان مدل حکومتی را برای خود طراحی و اجراء کنند؟

مضافا این که خلافتی که این­ها از آن دم می­زنند مدل خلافت قدیم است بدین معنا که خلیفه قدرتش نامحدود و بسیط است به این معنا که ما نمی­توانیم تفکیک قوا انجام بدهیم، و تا وقتی خلیفه زنده است خلافت وجود دارد در حالی که نظریات جدید مثل احمد ریس و حتی مثل رشید رضا نظریه شورا را مهمتر از نظریه خلافت مطرح می­کنند پس این دیدگاه­شان هم قابل چالش است.

 

ویژگی سوم: مرجعیت اجتماعی سه قرن اول، به این معنا که اینها می­گویند باید ببینیم در آن سه قرن پیامبر و سایر مردم چگونه زندگی می­کردند و لباس می­پوشیدیند ما هم همان­گونه رفتار کنیم.

پاسخ: این که خود پیامبر اسلام نیز  با توجه به شرایط  موجود پیش می­رفتند، مثلاً زمانی که به مدینه آمدند ایستاده خطبه می­خواندند زنی گفت اجازه بدهید کرسی بسازیم تا بر روی آن بنشینید و خطبه بخوانید حضرت اجازه دادند یا وقتی خواستند به سران کشورها نامه بنویسند، عده­ای گفتند که مهر لازم است و حضرت انگشتری با نام خودشان درست کردند مردم مکه «مهاجران» در مکه لباس دوخته نمی­پوشیدیدند مدینه که آمدند لباس پوشیده می­پوشیدند. بنابراین، این نگاه که بعد از قرن­ها دست­آوردهای رفاهی بشر را نادیده بگیریم و بگوییم برگردیم به همان عصر حرف نادرست و نامربوطی است.[2]

نکته: آیا جریان­های سلفی با این همه تفاوتی که دارند وجه اشتراکی هم دارند؟

در پاسخ به این سؤال لازم است به مبانی مشترک سلفی پرداخته شود:

مبانی مشترک سلفی­ها چند محور را شامل می­شود

محور اول: روش شناسی، این­که سلفی­ها از چه روشی برای رسیدن به حقیقت استفاده میکنند:

باید گفت برای رسیدن به حقیقت چهار روش وجود دارد:

1.     عقل 2. نقل 3. کشف و شهود 4. تجربه

در اسلام از این چهار روش تنها دو روش اول یعنی عقل و نقل قابل تأیید است، اما جریان سلفی عقل را قبول ندارد و تنها نقل­گرا هستند. لذا سلفی­ها قایل به تشبیه و تجسیم خداوند هستند چون روایاتی که برای خدا مکان و زمان و ...قائل هستند را قبول دارند مثلاً خانه خدا کنار خانه پیامبر است در بهشت و ...... و وقتی شما با عقل ثابت می­کنید که وجود خداوند جسم نیست، این­ها جواب می­دهند به این که اصلاً شما نباید وارد مباحث عقلی بشوید ما هر چه در روایت هست تمام این­ها را قبول می­کنیم.

محور دوم معرفت شناسی: وقتی روش مشخص شد که نقل است، حال منبعی که من از آن منبع می­توانم با این روش حقیقت را به دست بیاورم چیست؟ آیا اجماع و عقل و حدیث و قرآن منبع هستند؟

سلفی­ها در حوزه معرفت شناسی به شدت حدیث گرا هستند یعنی حتی حدیث را بر قرآن هم ترجیح می­دهند.

 بحثی که اینجا وجود دارد این است حالا اگر شما حدیث­گرا هستید خوب هنگامی شما می­توانید حدیث گرا باشید و تمرکز کنید که منابع حدیثی­تان مشکلی نداشت. اما ما وقتی وارد منابع حدیثی اهل سنت می­شویم با یک پرسش­های بنیادینی روبه­رو می­شویم به این معنا که خود آن­ها هم قبول دارند که از بعد از رحلت پیامبر تا سال 102 هجری که دوران به قدرت رسیدن عمربن عبدالعزیز است دوران منع تدوین حدیث است یعنی حدود صد سال خوب تو این صد سال بسیاری از احادیث از بین رفت و دیگر وجود نداشت و جالب این است که در این دوران اتفاق دیگری که افتاد بسیاری از احادیث جعل شد در منقبت بنی امیه و......اولین کتاب را مالک بن انس نوشت به نام موطا،  که طبق آنچه که در نقل شده مالک دائم به این کتاب نگاه می­کرد و می­گفت این روایت ضعیف است باید حذفش کنم ......مضاف که این کتاب­ها دارای بسیاری از اسرائیلیات است، سوال ما این است که با این وضعیتی که احادیث دارد چگونه به احادیث اعتماد میک­نید وقتی ابوحنیفه می­گوید در بین تمام احادیث شما ظاهرا 17 روایت به درد می­خورد و به بقیه نمی­شود اعتماد کرد،

نکته­ای که قابل توجه است این است که: این­ها حتی به دیگاه خودشان هم در حدیث گرائی پایبند نیستند، از ابن تیمیه می­پرسیم بگو ببینیم کدام کتاب از همه اهمیتش بیشتر است چه کتابی در نگاه شما اهمیت بسیار زیادی دارد ابن تیمیه می­گوید کتاب تفسیر طبری کتابی است که روایاتی که در آن آمده از نگاه من روایاتش، روایات کاملا مستندی است و می­شود بر آن اطمینان کرد اما هنگامی که وارد تفسیر طبری می­شویم می­رسیم  به؛ لکل قوم هاد،  طبری روایتی از پیامبر با چند سند نقل می­کند که مراد از این لکل قوم هاد یا علی تو هستی ابن تیمیه اینجا که می­رسد چون می­بیند با عقاید خودش همراهی ندارد می­گوید این روایت ضعیف است در حالی که دیدگاه­های عجیب در روایت مانند این که خداوند دارای چشم و دست و .....هست را می­پذیرند.

محور سوم معنا شناسی:

آیا رابطه­ای بین لفظ و معنی وجود دارد یا نه؟

در نگاه سلفی­ها رابطه بین لفظ و معنی، رابطه ظاهری است یعنی می­گویند وقتی لفظی به گوش شما خورد معنایش همان معنایی است که اول به ذهن شما تبادر می­کند مانند این که وقتی گفته می­شود استواء یعنی نشستن معنای ظاهری استواء چون نشستن است بنابراین وقتی می­گوید الله علی العرش الاستواء یعنی خداوند روی عرش نشسته است، اینها تأویل و مجاز را در معنا شناسی قبول نمی­کنند.

محور چهارم: هستی شناسی؛ این که چه معیارهای برای هستی وجود دارد.

نگاه سلفی­ها در حوزه هستی­شناسی حس گرایانه هست.

لذا می­گویند تا وقتی پیامبر زنده است شما می­توانید به او توسل پیدا کنید وقتی از دنیا رفت دیگر نمی­توانید توسل پیدا کنید چون نگاه حس گرایانه دارند.

 

 

 

 

 



[1] .  صحیح بخاری، حدیث ۲۶۵۲و با اندکی اختلاف در شماره های ۳۶۵۱، ۳۴۲۹ و ۳۶۵۸ نیز آمده است.

[2] . آقای  سعید رمضان الحوتی که از علما سوریه بود و سلفی ها هنگامی که در مسجد با شاگردانش در حال درس بود همه را منفجر کردند این آقا کتابی دارد به نام السلفیه مرحله زمنیه المبارکه لامذهب اسلای یعنی سلفیه یک مرحله اسلامی مبارک است و یک مذهب نیست و خیلی جالب توضیح داده که منظور از سلفیه چیست؟ و ما چگونه باید به آن توجه کنیم؟

 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج